سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٤٦
ولى تمام اين عايدات را به مصارف منهيّات مىرسانند و بر خانه و اثاث البيت خانه و مستقلات ملكى خودشان مىافزايند و با اين حالات از منكرات الهى هرچه پيش آيد، مضايقه ندارند و بعضى از ايشان را مكرّر مست و مخمور در حرم ديدهاند.
اگر كسى در شهر خراسان هر قسم حركات ناشايسته نمايد، خود را به آستانه متّصل مىنمايد و به حمايت ايشان از هيچ قسم تعدّى و خلاف مضايقه ندارد.
چون آن عزيز مكرّم، شرحى از اين داستان بيان فرمود، پيوسته بر عبرت من مىافزود.
عرض كردم: «بفرماييد مگر جناب متولىباشى كه از طرف دولت مأمور رتقوفتق امور آستانه است، مطّلع نيست و از حركات ايشان خبرى ندارد و چگونه ايشان را به خود واگذارده كه اين قسم حركات و تعديّات مىنمايند؟»
فرمود: «اى برادر متولّىباشى جز يك مترس[١] سر بستان بيش نيست. او به يك فراش آستانه سخنى نمىتواند بگويد و به عزل و نصب هيچكدام نمىتواند بپردازد؛ زيرا كه اين جماعت چنان به حمايت يكديگر اقدام دارند كه ادنى خادمى را كسى از حكومت و غيره نمىتواند سياست نمايد، زيرا كه:
|
گر حكم شود كه مست گيرند |
در شهر هرآنچه هست گيرند |
|
و آنها خود اين مطلب را فهميدهاند كه اگر حدود الهى و مجازات شرعى را درباره آنها بخواهند معمول دارند، بايد از باب الى محراب، همگى از خدمت منفصل گردند.
لهذا به حمايت و پناهندگى يكديگر، هركارى بخواهند مىنمايند و كسى را بر ايشان تسلّطى نيست، به علاوه جناب متولىباشى يك عشر از عايدات آستانه بايد ببرد. چه داعى دارد كه از براى خود مدّعى بتراشد؟»
عرض كردم: «فرمودههاى سركار زيادتر باعث تعجّب من گرديده، البته در اين شهر علما و روحانيون- كه مربّيان روح و نگاهدارندگان قوانين و آئين شريعت حضرت خاتم النبييناند، صلى اللّه عليه و اله و سلم- بسيارند. چگونه مىشود آنها سخنى نگويند و ساكت
[١] - مترس: مترسك.