سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٤٠
بعد فرمود: «شما تعجب نكنيد. در اين شهر از اين واقعات بسيار است و از اين دزدىها بىشمار است. اينقدرها مال زوّارها را مىبرند كه اين قضيه در نزدش هيچ است. اين زوار بيچاره [يا] هركس به قدر قوّه خود، هرمقدار وجهى كه از براى مخارج مسافرت خود برمىدارد يا سرايدارها مىبرند و كيسهبرها مىدزدند و يا اهل آستانه مىگيرند.
باز صد رحمت به آن دو نفر! زيرا كه سرايدار دو يا سه قسم، دزدى بيشتر ندارد و چون با نيرنگات، معامله و به طريق حساب، دزدى مىكند، لهذا مردم ملاحظه خود را دارند. امّا كيسهبرهم اتفاقى است و هر زمان كه دزدى مىكند، مال موجود را دزدى مىكند، ديگر نمىگويد كه برو قرض كن بياور تا من بدزدم. ولى امان از دزدى دو طبقه؛ يكى اهل آستانه، يكى هم طبقه ديگر، كه بعد به شما عرض خواهم نمود.
امّا دزدى خدمه آستانه يك قسم و دو قسم و ده جور و صد جور نيست و فقط دزد مال نيستند، عقيده و ايمان هم مىدزدند و در دزدى مال هم به مال موجود قناعت ندارند، بلكه مىگويد: برو قرض كن بياور تا من بدزدم.[١] علاوه بر اينها، هركس كه مالش را بدزدند، قدرى از دزد متنفّر و خودش هم مقدارى متنبّه مىشود، ولى اين طبقه هرگاه چنگالشان به دامن زوّارى بند شود، هرچه دارد در يورش اوّل مىبرند، بعد به گرفتن نذورات و توقّف در مقامات و اعطاى اشياى متبرّكات و دادن ادعيات و انجام عبادات و ارائه بعضى از مكاشفات هزار درجه از عقبات از براى زوّار معيّن دارند و در هر عقبه هزار قسم تكليف و هزار رنگ تحميل دارند و زوّار را به قرض كردن وا مىدارند و مسافرين غريب بيچاره يك صد دينار كه براى مخارج مسافرت آوردهاند، مىدهند. بعد بايد به قرض و استقراض خود را به ولايت خود رسانند و اگر كسى به آنها قرض ندهد بايد به فعلگى و عملگى و گدايى در همانجا متوقّف شوند و بسيارى از ايشان هم به جهت پريشانى و تنگدستى مريض شده، عاقبت مىميرند.»
عرض كردم: «اجرت زيارتخوانى و نذورات را دانستم، ولى ساير عقبات را
[١] - اصل: به علاوه.