سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٣
من گفتم: «اى برادران! عرش حضرت رحمان را هشت ملك برداشته، چنانچه مىفرمايد: يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ[١] نه اين گارى از عرش پروردگار عظيمتر و نه ما از هشت ملك پستتريم. خوب است ما هم با يكديگر هم قوّت شده به ذكر اسم اعظم خدا يا اللّه گفته اين گارى را حركت دهيم.» قبول كردند و به حركت گارى عجول شدند. هرچه زور زديم به جايى نرسيديم، بلكه گارى بيشتر از سابق در شن فرو رفت.
گفتم: «اى برادران ما بر خطا رفتهايم و در غلط اوفتادهايم، بايد به كننده در خيبر، حضرت حيدر متوسل شويم و از او استمداد جوييم زيرا كه او باب قدرت خداى بر حق و ولّى مطلق است.»
به محض توسل و تذكّر به اسم مبارك، گارى حركت كرد. آسوده به سمت شريف آباد[٢] روانه شديم.
- سه ساعت به غروب مانده به شريفآباد رسيديم.
از گارى پياده شديم. حقير و جناب مشير به محض ورود تطهير كرده وضو ساختيم در سراغ[٣] مسجد شديم، نشان دادند.
در خانه خدا كه محلّ توقّف فقراست متوقف شدم، رخسار عجز و ضراعت[٤] به خاك مذلّت نهاده به وظيفه خود فريضه را ادا نموديم. به گارى مراجعت نموديم. اسبهاى گارى و سورچى عوض شد و انعام هم داديم. رفقا در جنّت قهوهخانه به خوردن چاهى و من به كشيدن سيگار مشغول شديم. لوازمات از مأكولات خريدارى شد.
- يك ساعت به غروب مانده به طرف خاتونآباد روانه شديم. در دو فرسخى به قهوهخانه آفرين[٥] رسيده، قدرى درنگ نموده، سيب خوشرنگى حاضر بوده، خريده به خوردن مشغول شديم.
[١] -« و عرش پروردگارت را در آن روز هشت تن بر فرازشان حمل مىكنند» حاقه ٦٩/ ١٧.
[٢] - شريفآباد: دهى از دهستان بهنام بخش ورامين ... آب آن از قنات و رودخانه جاجرود.« لغت نامه»
[٣] - سراغ: مجازا به معنى تلاش و اين لفظ تركى است. در تركى سوراغ، به معنى تفحص و تفتيش باشد.
[٤] - اصل: ضريعت.
[٥] - آفرين خالصه: از قراء بهنام سوخته. مطلع الشمس، ج ٣، ص ٣٤٣.