سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٢٩
اوّلا از بومى و بيابانى و شهرى و صحرايى، مراسلات و مكتوبات و يا نوشتجات ديگر بخواهند بنويسند، نزد ايشان مىروند و آنها دستههاى مهر ثبت به اسم فروش در نزد خود گذاردهاند و بعضى از ايشان حكاكى هم دارند.
اغلب مشترىهاى آنها زنهاى خراسان و غرباى آن سامانند.
با تمام فواحش مشهد مربوط هستند. به اسم كاغذنويسى متّصل، زنان در نزد ايشان حاضرند و مردمان عزب هم در اطراف آنها مىگردند و هركس را كه به هركس بخواهند مىرسانند و اگر كسى ملامت كند، مىگويند: «اين زن و اين مرد در نزد من صيغه متعه خواستند و من خواندم.»
و صنعت ديگر آنها آن است كه به اسم رمّالى، صفحه رمل و اسطرلاب، در نزد خود گذارده، مخدّرات مسلمانان را به سوى خود كشانيده، فورا رملى از براى آن زن عوام كشيده، مىگويد: «يك زن ازرق چشم مو زرد بلند قامتى در ميان تو و شوهرت جدايى مىخواهد اندازد، لهذا جادو كرده و تو را از نظر شوهرت انداخته و او را مفتون ديگرى نموده.» زن بيچاره مضطرب شده چاره مىخواهد.
مىگويد: «طريقه عملى از دانيال پيغمبر در نظر دارم و دواى مهر و محبتى حاضر دارم و يك صد تومان نياز دعا و حقالزحمه من است و ليكن چون تأليف مابين مسلمانان، از فريضه ايمان است، لهذا ده تومان از شما گرفته و قربة الى الله اين كار شما را انجام مىدهم».
بعد چند دانه طلسم مثلّث و مربع و مسدّس به طريقه هندسى نوشته كه يكى را در وقت غروب آفتاب بسوزان و ديگرى را در وقت مجامعت با خود دار و آخرى را در جايى كه شوهرت مىنشيند مدفون ساز. و قدرى نرمه چوب نجارى ساييده، حاضر دارد. مقدارى مىدهد كه در شب چهارشنبه زير لباس و جامه شوهرت بسوزان و دودش را به آن لباس برسان. به اين تدليس مقدارى جيب آن ضعيفه را خالى مىكند.
و صفت ديگر ايشان آن است كه اهالى قراء و اطراف خراسان هرگاه بخواهند زنى را طلاق بگويند در نزد ايشان مىآيند، فورا رفيق خود را حاضر نموده مىگويد: «ان كان لى