سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١١٥
شنيدم كه سيّد، كلمات معرب و معجمى برهم مىبافد و مىگويد: «السلام عليك اى شهيد زهر جفا. السلام عليك اى برآرنده حاجت سنگ سياه، السلام عليك اى ضامن آهوى بيابان. السلام عليك اى مونس غريبان. تو حاضرى و ناظرى و مىدانى كه شيعيانت از راه دور آمده و در پاى اين سينى، نذورات خود را به خادمت مىدهند و از بذل جان و مال چيزى مضايقه ندارند.» و به حضرات تلقين مىكند كه بگوييد اگر نذر تو را نداديم در مال ماها وقف باشد.
و مقدارى از اين مزخرفات تلقين آن بيچارگان كرد و آمد در پاى ديوار؛ يك سينى برنجى در ديوار منصوب بود. سيد عباى خود را در پاى ديوار در زير آن سينى پهن نمود و دو قرانى از جيب خود بيرون آورد. آن سينى را بوسيد، آن دو قران را در ميان عبا انداخت و گفت: «حلالزاده نمىتواند نذر تو را از پاى اين سينى به جاى ديگر برد و همين محك حلالزاده و حرامزاده است.»
يك مرتبه ديدم آن بيچارگان، هريك دو قران و سه قران در نزديك سينى برده در ميان عبا مىانداختند؛ حتى زنان ايشان دستمالهاى ابريشم و جوراب به روى آن سينى مىماليدند و در عباى سيد مىانداختند و سيّد ديگرى در كنارى ايستاده و فرياد مىزند:
«اى جدّ بزرگوار تو ايستادهاى در ميان اين جماعت و مىبينى و مىشناسى اشخاصى را كه نذر خود را نمىدهند. اسماء ايشان را در دفتر خودت ننويس كه ايشان حلالزاده نيستند.»
و هركس كه در اداى نذر مسامحه مىنمود. او را ملامت مىنمودند و به ديگران معرفى مىكردند كه فلانه كس از دادن نذر مسامحه نمود.
غرض، در زمان قليل وجه كثيرى از آن بيچارگان مأخوذ داشتند و بعد از جمعآورى آن نذورات، مجعولاتى چند برشمردند و مقامات ديگر معين نمودند و آن عوام بيچاره را به آن مقامات مجعوله دعوت كردند." من جمله" يكى منبر صاحب الزمان و يكى سنگ امتحان و ديگر نقّارخانه شاه خراسان و بيمارخانه سلطان غريبان و فلان و فلان و فلان بود.