پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٦ - دانش و براهين امامت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
طبيعى است كه غالبا پس از مرگ خليفه اضطراب و تشويشى در اوضاع مملكت و حكومت حاصل شده و مخالفان مىتوانند تحرّك و نقل و انتقال آسانترى داشته باشند.
٤. شيخ كلينى از على بن محمّد از حسن بن حسين نقل مىنمايد كه گفت:
محمّد بن حسن مكفوف براى من روايت كرد و گفت: يكى از اصحاب ما از يكى از كسانى كه در شهر سامرّا به شغل فصد (رگزنى- خونگيرى) اشتغال داشته و از مسيحيان بود نقل مىكند كه گفت: حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام روزى در وقت نماز ظهر به دنبال من فرستاد و رگى را به دست من داد و به من فرمود: اين رگ را بزن؛ من از ميان رگهايى كه معمولا براى خونگيرى آنها را فصد مىكنند چنين رگى را نمىشناختم. بنابراين در دل گفتم: امروز چيز عجيبى مىبينم. او به من دستور مىدهد تا رگى را كه نمىنشناسم، در زمانى كه وقت خونگيرى و فصد نيست بگشايم. رگ را باز نمودم و به مقدار لازم خونگيرى كردم.
سپس آن حضرت به من فرمود: در خانه بمان و منتظر باش. من ماندم تا زمان عصر فرا رسيد و آن حضرت مرا دوباره طلبيد و فرمود: خونگيرى كن.
من رگ را باز نموده و مشغول خونگيرى شدم. پس از لختى فرمودند: بس كن من دوباره رگ را بستم. سپس فرمودند: در خانه بمان. هنگامى كه شب به نيمه رسيد دوباره به دنبال من فرستاده و فرمودند: خونگيرى كن. من از اين عمل بيشتر متعجّب شدم. اما ناخوش داشتم كه در اين باره از او چيزى بپرسم. چون اين بار رگ را باز كردم به ناگاه ديدم كه خونى به سفيدى نمك از آن بيرون آمد.
پس از لختى فرمودند: رگ را ببند. من نيز رگ را بستم و فرمودند: در خانه بمان. هنگامى كه صبح شد آن حضرت يك دست لباس و پنجاه دينار پول به من داده و فرمودند: اين پولها را بگير و عذر ما را بپذير و برو. من به نزد