پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٣ - ٤ دعوت مردم به دين حق
و از ادريس بن زياد كفر توثايى روايت است كه گفت: من درباره اهل بيت عليهم السّلام سخنان بزرگى مىگفتم (درباره آنان، معتقد به غلو بودم). روزى براى ديدار حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام به سامرا و منطقه عسكر رفتم. من در حالى وارد شدم كه آثار و گرد و غبار سفر بر من نمودار بود. بنابراين خود را به حمّامى رساندم اما در كنار در حمّام، خواب بر من غلبه كرد. ناگاه متوجه شدم كه امام عسكرى عليه السّلام با چوبدست خود به من مىزند و من از خواب بيدار شده آن حضرت را شناختم. كه سوار بود و غلامان اطرافش را گرفته بودند.
سپس برخاسته و همچنانكه آن حضرت سوار بر مركب بود به بوسيدن پا و ران آن حضرت پرداختم. اوّلين كلامى كه آن حضرت به من فرمودند اين بود:
«اى ادريس، بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ* لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»
بلكه [آنان] بندگانى ارجمندند* كه در سخن بر او پيشى نمىگيرند، و خود به دستور او كار مىكنند.
من عرضه داشتم: اى مولاى من، همين جواب مرا بس است، چراكه من درباره پرسش از همين سؤال به نزد شما آمده بودم. ادريس گويد: آن حضرت مرا ترك كرد و رفت[١].
[١] . المناقب ٢/ ٤٦٢.