پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٠ - ٣ معتمد پسر متوكل عباسى(٢٥٦ - ٢٧٩ ه ق)
و چنان شد كه امام فرموده بودند. سپاه مهتدى در آن جنگ شكست خورده و وى تنها به داخل شهر سامرا گريخته و به عموم مردم استغاثه مىكرد و فرياد مىزد: اى مسلمانان، من امير المؤمنين هستم. بياييد و در دفاع از خليفه خود بجنگيد. اما كسى وى را اجابت نكرد[١].
ابو هاشم جعفرى گويد: من به همراه امام حسن عسكرى عليه السّلام در زندان مهتدى پسر واثق محبوس بودم. آن حضرت به من فرمودند: در همين شب خداوند عمر او را كوتاه خواهد كرد، هنگامى كه صبح شد تركان شوريده و مهتدى را كشته، معتمد را بر جاى او نشاندند[٢].
٣. معتمد پسر متوكّل عبّاسى (٢٥٦- ٢٧٩ ه ق)
حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام بعد از معتزّ و مهتدى با معتمد عبّاسى معاصر بوده است؛ خليفهاى كه در لهو و لعب و لذّات غوطهور شده و اصلا به فكر مردم و رعيت نبوده است. به همين خاطر مردم او را ناخوش داشته و برادرش طلحه را دوست مىداشتند[٣].
معتمد نيز بسيار ضعيف بوده و تحت تأثير تركانى كه اداره امور حكومت به دست آنان بوده، خلفا و امرا را تغيير مىدادند عمل مىكرده است. معتمد ضعف خود را در اين چند بيت به تصوير كشيده است:
«آيا از عجايب نيست كه شخصى مثل من كمترين چيزها هم برايش دست نيافتنى باشد»
«همه دنيا به نام او روزى بخورند و او از همه آن اموال هيچ چيز در دست
[١] . الكامل فى التّاريخ ٥/ ٣٥٦.
[٢] . مناقب ٢/ ٤٦٢.
[٣] . سيوطى، تاريخ الخلفا/ ٤٢٥.