پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٩ - ٤ ازدواج حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
داوود درآيى و حكومتى مانند او داشته باشى هرگز دل به تو نخواهم بست، پس پول خود را حرام نكن. آنگاه بردهفروش گويد: چه كنم؟ من ناچارم تو را بفروشم، كنيز به او پاسخ مىدهد: چه عجلهاى دارى؟ بايد خريدارى پيدا شود كه دل من به او آرامش يابد و وفادارى و امانتش را دريابم، اين وقت است كه بايد برخيزى و به نزد عمر بن يزيد نخّاس بروى و به او بگويى كه نامهاى دربسته از جانب يكى از اشراف دارى كه آن را به لغت و خط رومى نوشته و در آن كرم و وفادارى و هوش و سخاوت خود را توصيف نموده است. اين نامه را بگير و به اين كنيز بده تا با خواندن آن نامه اخلاق صاحب نامه را دريابد، و اگر قلب او به صاحب نامه مايل شد و رضايت داد من وكيل صاحب نامه در خريدن اين كنيزك از تو مىباشم».
بشر بن سليمان گويد: من همه آنچه را كه مولاى من حضرت امام هادى عليه السّلام در رابطه با آن كنيز مقرّر فرموده بود امتثال نموده و به انجام رساندم.
هنگامى كه كنيزك به نامه نگاه كرد به شدت گريست و به عمرو بن يزيد بردهفروش گفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش، و سوگندهاى سنگينى ياد كرد كه اگر او را به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد كشت، من نيز با بردهفروش در قيمت او مشغول بحث و گفتگو شدم تا اينكه بر مقدارى كه مولايم به من داده بود (دويست و بيست دينار) توافق نموديم. بردهفروش پول را از من گرفت و كنيزك خوشحال و خندان به نزد من آمد.
من كنيزك را به حجرهاى كه در بغداد در آن ساكن بودم بردم. هنگامى كه به اطاق رسيديم كنيزك آرام نگرفت مگر اينكه نامه مولاى ما را از گريبان خود بيرون آورد و مدام آن را بوسيده و بر چشمها و صورت خود نهاده و آن را به بدن خود مىماليد. من از روى تعجّب به او گفتم: آيا نامهاى را مىبوسى كه