پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٠ - امام هادى عليه السلام و متوكل عباسى
امام هادى عليه السّلام و متوكّل عبّاسى
گروهى در نزد متوكّل، از حضرت امام هادى عليه السّلام سعايت كردند و به او خبر دادند كه در منزل آن حضرت نامهها، اسلحهها و شواهد ديگرى مبنى بر اينكه وى در صدد گرفتن حكومت مىباشد موجود است. به همين سبب، متوكّل شبانه گروهى از تركان را مأمور كرد تا غافلگيرانه بر منزل امام هادى عليه السّلام هجوم آورند. هنگامى كه آنها به منزل حضرت امام هادى عليه السّلام هجوم آوردند وى را در خانه تنها يافتند، در حالىكه رو به قبله نشسته و قرآن مىخواند. آنان مشاهده كردند كه آن حضرت بر روى خاك نشسته و زير پاى آن حضرت فرشى وجود ندارد. آنان حضرت امام هادى عليه السّلام را با همان حالت دستگير كرده و در دل تاريك شب به نزد متوكّل آوردند، و آن حضرت را در مجلس شراب متوكّل و در حالىكه جام شرابى نيز در دست او بود در برابر او به پا داشتند. هنگامى كه متوكّل آن حضرت را ديد وى را احترام كرده و در كنار خود نشاند، چراكه در منزل آن حضرت هيچ يك از مداركى كه سعايتكنندگان خبر داده بودند يافت نشده بود و متوكّل دليلى براى خردهگيرى بر امام هادى عليه السّلام نداشت. در اين حال جام شرابى كه در دست داشت به حضرت امام هادى عليه السّلام تعارف كرد.
حضرت امام هادى عليه السّلام رو به متوكّل كرده و فرمودند: اى امير مؤمنان، هرگز خون و گوشت من با شراب آميخته نشده است. پس مرا از اين امر معاف بدار. متوكّل آن حضرت را معاف كرده و گفت: پس شعرى بخوان تا مرا خوش آيد.
حضرت امام هادى عليه السّلام رو به متوكّل كرده و فرمودند: «من خيلى كم شعر مىخوانم».
متوكّل گفت: حتما بايد شعرى بخوانى. اينجا بود كه حضرت امام