پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٤ - سيره نبوى در ميراث امام عسكرى عليه السلام
آنچه را كه آورده است باطل نماييم تا سخن او در نزد اصحابش سبك شود و قدر و منزلتش در نزد آنان كوچك گردد، باشد كه با اين كار از گمراهى و سخن باطلى كه مىگويد و تمرّد و طغيانى كه نسبت به ما دارد باز گردد. پس اگر به اين وسيله بازگشت كه چه بهتر وگرنه با شمشير برّان با او مبارزه مىكنيم.
ابو جهل گفت: حال چه كسى با او همكلام شده و به مجادله برخيزد؟
عبد اللّه بن ابى اميّه مخزومى گفت: من براى اين كار مناسب هستم. آيا مرا به عنوان هماوردى با حسب و نسب و مجادلهكنندهاى با كفايت مىپسندى؟
ابو جهل گفت: آرى، پس همه باهم به نزد پيامبر اكرم آمدند و عبد اللّه بن ابى اميّه مخزومى شروع به سخن كرده گفت: اى محمّد، تو ادّعاى بزرگى كردهاى و كلام ترسناكى بر زبان آوردهاى، گمان دارى كه تو فرستاده اللّه پروردگار جهانيان هستى، در حالىكه براى پروردگار جهانيان و خالق همه خلايق سزاوار نيست كه شخصى مانند تو، كه بشرى چون ما هستى، همچون ما مىخورى و همچون ما مىآشامى و همچون ما در بازارها راه مىروى فرستاده او باشد.
بنگر اين پادشاه روم و اين پادشاه ايران است كه به جز اشخاصى داراى مال بسيار و منزلت بالا و داراى قصرها و خانهها و خيمهها و بندگان و خادمان، فرستادهاى نمىفرستند و پروردگار جهانيان از پادشاه ايران و روم بالاتر است و همه آنها بندگان او هستند. پس اگر تو فرستاده خدا هستى بايد فرشتهاى همراه تو باشد تا تو را تصديق كند و ما او را ببينيم، بلكه اگر خداوند اراده كرده است تا براى ما فرستادهاى بفرستد شايسته بود كه ملكى را به سوى ما بفرستد؛ نه بشرى مانند خود ما. اى محمّد، تو فرستاده خدا نيستى بلكه مردى سحر شده مىباشى.