پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢١٢ - گام اول رواياتى كه در رابطه با بشارت ولادت حضرت مهدى عليه السلام از پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شده،
مورد اعتماد خود، عثمان بن سعيد عمرى معرفى نموده و سپس به آنان گفت:
در نزد من شهادت بدهيد كه عثمان بن سعيد عمرى وكيل من و فرزندش محمّد، وكيل فرزند من، مهدى شما است[١].
٤. و از عيسى بن صبيح روايت شده است كه چون وى در زندان بود حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام نيز در زندان بر وى داخل شد. آن حضرت به وى فرمودند: تو پنجاه و شش سال و يك ماه و دو روز دارى، وى كتاب دعايى با خود داشت كه تاريخ ولادتش در آن نوشته شده بود. وى آن كتاب را گشوده در آن نظر كرد و راستى خبر امام و دقت آن حضرت را فهميد، سپس حضرت امام عسكرى عليه السّلام به وى فرمودند: آيا خداوند به تو فرزندى داده است؟ وى پاسخ منفى داد. امام عليه السّلام براى وى دعا كرده، فرمودند: خداوندا به وى پسرى بده كه بازوى او باشد، چراكه فرزند خوب يار و ياورى براى پدر و مادر است.
سپس آن حضرت به اين بيت شعر تمثّل جستند: «هركس كه داراى يار و ياور باشد حق خود را از ظالمان مىستاند، اما كسى كه داراى يار و ياور فرزند نباشد خوار و ذليل مىگردد[٢].
سپس وى از امام عليه السّلام پرسيد كه آيا آن حضرت صاحب اولاد خواهند شد، آن حضرت در پاسخ فرمودند: آرى، به خدا سوگند كه من پسرى خواهم داشت كه زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد. اما الآن فرزندى ندارم[٣].
[١] . غيبت طوسى/ ٢١٥.
[٢] .
|
من كان ذا عضد يدرك ظلامته |
إن الذليل الذي ليست له عضد |
|
[٣] . الخرائج ١/ ٤٧٨.