پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩٦ - ٢ رد شبهات و دفاع از حريم رسالت
امام عليه السّلام فرمودند: به نزد كندى برو و در انس گرفتن و يارى او در امر قرآن با وى ملاطفت و دوستى به خرج بده، پس هنگامى كه انس و الفت در ميان تو و او برقرار شد به او بگو: مسألهاى براى من پيش آمده كه مىخواهم از تو بپرسم، وى از تو خواهد خواست تا مسأله را از او بپرسى. به وى بگو: اگر كسى در نزد تو قرآن بخواند آيا امكان دارد كه مراد او از آنچه را كه به او تكلّم مىكند غير از آن معانى باشد كه تو گمان مىكنى وى آن معنا را اراده كرده است؟
وى به تو خواهد گفت: آرى، ممكن است، زيرا وى مردى است كه اگر حق را بشنود مىفهمد، پس هنگامى كه اين مطلب را پذيرفت به او بگو: در اين صورت تو چه مىدانى كه معناى واقعى آن [كلمات] چيست؟ شايد معناى واقعى اين آيه غير از آن [معنايى] باشد كه تو فهميدهاى، و اين آيه براى معنايى غير از معناى ظاهرى آن وضع شده باشد.
آن مرد به نزد كندى رفت و هنگامى كه در ميان آنها انس و الفت ايجاد شد مسأله را براى او مطرح كرد. كندى گفت: بعدا براى گرفتن جواب بيا، وى مدتى با خود تفكّر كرد و در نزد عقل و وجدان خود ديد كه اين مسأله از نظر نظرى مشكلى ندارد و از نظر لغوى احتمال آن مىرود.
سپس كندى به شاگرد خود گفت: تو را سوگند مىدهم كه به من خبر بدهى اين مسأله را از كجا آوردهاى؟
شاگرد جواب داد: اين مسألهاى بود كه ناگاه به دلم افتاد و آن را به تو گفتم، كندى پاسخ داد: هرگز مانند تويى به چنين مسألهاى راه نمىبرد و به چنين جايگاهى نرسيده است، پس مرا آگاه كن كه از كجا اين سؤال را آوردهاى؟
شاگرد پاسخ داد: ابو محمّد عسكرى عليه السّلام دستور آن را به من داده است.
كندى گفت: الآن درست گفتى. چنين مسائل و كلماتى جز از مثل چنين خاندانى خارج نمىشود. سپس دستور داد تا آتش افروخته و هرآنچه در آن