پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٥ - سيره نبوى در ميراث امام عسكرى عليه السلام
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله به او فرمودند: آيا از سخن تو چيزى باقى مانده است؟ وى پاسخ داد: بلى، اگر خداوند متعال مىخواست فرستادهاى به سوى ما بفرستد سزاوار بود كه آن فرستاده بزرگوارترين شخص در ميان ما باشد. كسى كه مال و اموال بيشترى داشته و از بهترين رتبه اجتماعى برخوردار باشد، پس چرا اين قرآنى كه گمان مىكنى خداوند آن را بر تو نازل كرده و تو را به واسطه آن مبعوث به رسالت كرده است بر مردى بزرگ از يكى از دو شهر مكّه يا طائف نازل نشد مانند وليد بن مغيره در مكّه و يا عروة بن مسعود ثقفى در طائف؟
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله به او فرمودند: اى عبد اللّه آيا باز هم چيزى از سخنان تو باقى مانده است؟ وى گفت: آرى، ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه در اين شهر مكّه چشمه بزرگى از زمين بجوشانى، چراكه اين شهر داراى سنگهاى سخت و كوههاى بلند بوده و زمين آن كمآب است تا آن چشمه جوشان زمين مكّه را بروبد و حفر نمايد و جوىهاى آب در آن روان سازد كه ما بسيار نيازمند به اين امريم، يا اينكه از براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد كه از آن بخورى و ما را بخورانى و نهرها و چشمهها در ميان آن باغ جارى باشد و يا آنچنانكه گمان مىكنى پارهاى از آسمان را بر ما فرود آورى، كه [در قرآن] گفتهاى (و اگر پارهسنگى را در حال سقوط از آسمان ببينند مىگويند: ابرى متراكم است)، شايد ما نيز همين را بگوييم.
سپس گفت: يا اينكه خدا و ملائكه را از روبرو به نزد ما آورى تا ما و آنها در مقابل يكديگر قرار گيريم، يا اينكه خانهاى از طلا داشته باشى كه از آن به ما بدهى و ما را بىنياز كنى، شايد كه ما نيز سر به طغيان برداريم، چراكه خود در قرآنت گفتهاى: (حقا كه انسان سركشى مىكند* همينكه خود را بىنياز پندارد).
سپس گفت: يا اينكه به آسمان پرواز كنى و ما به آسمان رفتن تو را باور