رساله توضيح المسائل - التبريزي، الميرزا جواد - الصفحة ٣٩٤ - مسائل متفرّقه زناشوئى
مسأله ٢٤٥٩- مردى كه از پدر و مادر غير مسلمان به دنيا آمده و مسلمان شده، اگر بعد از ازدواج مرتد شود، عقد او باطلمىگردد، وچنانچه با زنش نزديكى نكرده يا اينكه زن يائسه باشد، عدّه ندارد، و اگر بعد از نزديكى مرتد شود، و زن او در سنّ زنهائى باشد كه حيض مىبينند، بايد آن زن به مقدار عدّه طلاق كه در احكام طلاق گفته مىشود عدّه نگهدارد، و بنا به مشهور اگر پيش از تمام شدن عدّه، شوهر او مسلمان شود، عقد او به حال خود باقى مىماند، ولى اين حكم نيز محل اشكال است و البته احتياط ترك نشود.
مسأله ٢٤٦٠- اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد و مرد هم قبول كند، نبايد زن را بدون رضايتش از آن شهر بيرون ببرد.
مسأله ٢٤٦١- اگر زنى از شوهر سابقش دخترى داشته باشد، شوهر بعدى مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از اين زن نيست عقد كند، و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند، مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد.
مسأله ٢٤٦٢- اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچّه را سقط كند.
مسأله ٢٤٦٣- اگر كسى با زنى زنا كند، چنانچه بعد از استبراء به نحوى كه در مسأله (٢٤٠٨) گفته شد او را عقد كند و بچّهاى از آنان پيدا شود، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچّه حلالزاده است.
مسأله ٢٤٦٤- اگر مرد نداند كه زن در عدّه است و با او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند و بچّهاى از آنان به دنيا آيد، حلالزاده است و شرعاً فرزند هر دو مىباشد، ولى اگر زن مىدانسته كه در عدّه است و تزويج در عدّه جايز نيست شرعاً، بچّه فرزندِ پدر است، و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به يكديگر حرام مىباشند.
مسأله ٢٤٦٥- اگر زن بگويد يائسهام، نبايد حرف او را قبول كرد، ولى اگر بگويد شوهر ندارم، حرف او قبول مىشود.
مسأله ٢٤٦٦- اگر بعد از آنكه انسان با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر داشته و زن بگويد نداشتم، چنانچه شرعاً ثابت نشود كه زن شوهر داشته، بايد حرف زن را قبول كرد. ولى اگر آن شخص ثقه باشد و بگويد من او را عقد كردهام و راهى بر اثبات ندارم، بنابر احتياط لازم