متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٢ - تناقض، و ماركسيست هاى ديالكتيكى
را بر يك سطح جسم در يك حاى جاى دهيم ليذا در فلسفه اجتماع مثلين روى برهان مخصوص خود محال دانسته شده.
محال است يكشي علت وجود خودش بشود و خودش را بوجود آورد و در بيرون شدن از دائره نيستى جهان خارجى محتاج بعلل يا علتى نباشد، لذا ميگوئيم دور، ممتنع است زيرا (دور) در اصطلاح فلسفه عبارت از سبب شدن دو شيئ براى يك ديگر است كه نتيجه آن سبب شدن يك چيز براى وجود خودش ميباشد (تقدم شئ يا توقف شئ بر خودش)،؟
محال است اين رشته ممكنات بجانب گذشته بيك مبدء اول نپيوندد و فرض شود كه بطور لا يتناهى موجودات هر كدام از ديگرى آمده و هيچ علت العلل و سبب واحد اولى وجود نداشته، زيرا اين فرض باطل است و محال است و حتى در دنيا شايد يك نفر طرفدار و معتقد نداشته باشد، زيرا اين رشته مركب از اسباب و مسببات چون تماما مارك امكان بآنها چسپيده باز هم مانند يك فرد ممكن محتاج بسبب و موجود است، لذا بايد تأثير واجب الوجود را قبول كنيم، تا وجود ممكنات معقول شود.
آرى همانطوريكه يك فرد ممكن بدون سبب وجود نميگيرد همه موجودات امكانى هم با آن همه فعل و انفعالى كه بين خودشان دارند باز هم بدون سبب كه اراده واجب باشد وجود گرفته نميتوانند از اينجاست كه تسلسل محال شمرده ميشود.