متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٩ - نتيجه
اجزاى مادّى ديگر بدن اخروى انسان را تشكيل بدهد و البته كه شخصيّت كاملهى انسان ببدن نيست بلكه بروح او است و اگر روح را قبول نكنيم، باز هم هويدا است كه شخصيّت انسان بتمام اجزاء بدن مربوط نيست زيرا اعضاى بدن تحوّل پيدا ميكند در حاليكه بحكم وجدان شخصيّت انسان حالت ثبات و قرار را دارد، ممكن است كه شخصيّت انسانى بوسيلهى يك سلول يا چند سلول مخصوصى تشكيل يابد كه باعادهى آنها در قيامت شخصيّت مكلّف تأمين گردد.[١]
شايد همين سخن مراد جماعتى از متكلّمين باشد كه ميگويند هر شخصى داراى اجزاى اصلى ميباشد كه در قيامت همانها عود ميكند و اجزاى غير اصلى اهميتى ندارد.
چيز ديگرى كه شخص متفكّر را وادار ميكند تغيير بدن را قائل شود شرائط محيط قيامت، (ميدان حساب، بهشت، دوزخ) است كه مسلما فرق فاحشى با شرائط كرهى زمين ما دارد و اين فرق بدون ترديد در ساختمان بدن ما تأثيراتى خواهد داشت، و اللّه العالم.
در آخر اين بحث مناسب است باين موضوع توجه شود كه آيا اجزاى بدن پس از مردن و مرور زمانى معدوم ميشود كه قيامت عبارت از اعاد معدوم و ايجاد بعد از نيستى باشد، يا اينكه اجزاء معدوم
[١] مثلا ممكن است بگوئيم شخصيّت انسان به پروتئن است اختلاف اشكال و خطوط سرانگشتان و قوام بدن افراد انسان بواسطهى اختلاف پروتين آنها است.