متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٨ - ماركسيسمى كه بكشور ما فرستاده اند
روحانى مجرد است، قدر متيقّن بوسيله قوهاى غير از سلولهاى مغزى صورت ميگيرد، (ولو سلولهاى مغزى هم مدخليّت دارد) نه اينكه ادراك مادى محض باشد و الّا اين همه اطلاعات ممكن نمىشد.
ولى ما فرض كرديم كه شعور اثر ماده است و اين موضوع را از نظر علم و فلسفه فرضا مسلّم دانستيم، آيا چه ضررى به متافيزيكى خواهد داشت؟ آنها جهان را مولود اراده موجود واجب الوجودى ميدانند كه نسبت شدّت وجودى او بموجودات مادى از قبيل نسبت لايتناهى بصفر است، بحديكه بعضى از متصوّفين وجود مادى را بواسطه محدوديتهائى كه دارد ناديده گرفته و چنين ميگويند:
|
مجموعه كون را بدستور سبق |
كرديم تصفّح ورقا بعد ورق |
|
|
حقّا كه نديديم و نخوانديم در او |
جز ذات حق و شؤن ذاتيه او |
|
البته اين شعر و نظائر آن فقط مبالغه عارفانه و شعار تصوف است و الّا همه خداشناسان عينيّت موجودات مادى را قبول دارند.
آرى اين نيست كه متافيزيسنها جهان مادى را مولود امر تصورى كه واقع خارجى نداشته باشد ميدانند، خيلى ناروا و بيجا است، و جز متهم ساختن آنها ديگر غرضى مد نظر نبوده، و خلاصه كلام فلاسفه خداشناس و موحدين ديندار، جهان مادى را مولود شعور و تصور و روح نميدانند بلكه مخلوق اراده موجود مجرد مطلق- كه خداوند جهان- باشد ميدانند.
(رابعا) ادعاء اينكه ماده جاودانى و ازلى است، و آفريده