متافيزيك از نظر رئاليزم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٤ - جبر و اختيار
قدرت خداوند باصل فعل تعلّق ميگيرد و قدرت بنده بصفت فعل و مراد از صفت طاعت بودنن و معصيت بودن است، مثلا اصل زدن يتيم بقدرت خداوند است اما طاعت بودن آن (در صورتيكه بقصد تأديب زده شده) و يا معصيت بودن آن (در صورتيكه بقصد اذيت زده شده) بقدرت بنده است.
اين قول سوم را ميتوان بهمهى اهل سنّت و يا اكثر آنها نسبت داد، و اعتراضاتيكه بر قول دوم وارد مىآمد صاحبان اين نظريه (يعنى نظريهى سوم) آنها را بواسطهى كسب مذكور بر قول خودشان وارد نمىدانند، چه بنده مجبور محض نيست بلكه كاسب فعل خودش است.
(٤) نظريهى فلاسفه: فلاسفه ميگويند افعال اختيارى انسان بمحض قدرت و ارادهى خود انسان وجود ميگيرد، پس جبرى در كار نيست ولى قدرت و ارادهى انسان معلول ارادهى واجب الوجود است پس تفويضى در كار نيست، و اين نظريه بجمعى از علماى اماميه نيز نسبت داده شده ولى نسبت مذكور ثابت نيست.[١]
در واقع اين قول هم بقول دوّم برميگردد، زيرا فعل معلول ارادهاى است كه آن اراده از اختيار خارج است و قهرا فاعل مجبور خواهد بوده و هيچ اختيارى براى او ثابت نخواهد بود و بالاخرة افعال انسان معلول اراده واجب الوجود مىشود، در ديوان خود
[١] براى تحقيق قول فلاسفه مراجعه به اسفار و حواشى سبزوارى بر اسفار و نهاية الدراية و گوهر مراد و وافى و غيره شود.