آشنايى با حديث - استادان دانشكده علوم حديث - الصفحة ٢٦٥ - ١١ عبادت در بازار
خواهند آمد و آرزو مىكنند كه كاش مرا در جنگهايم همراهى مىكردند، آنان نيز از ياران مناند».[٥٦٧]
١٠. عبادت خدا و خدمت به خلق
فردى نزد امام صادق (ع) آمد و مشكلى را كه به تازگى براى او پيش آمده بود، مطرح كرد. امام (ع) يكى از يارانش به نام صفوان را مأمور كرد كه مشكل او را حل كند. صفوان، رفت و پس از ساعتى، بازگشت. امام (ع) از او پرسيد: «چه شد؟».
صفوان گفت: خداوند، مشكلش را حل كرد.
امام (ع) به او فرمود: «اين كار تو كه وقت چندانى هم از تو نگرفت، نزد خدا از طواف كعبه، بهتر و برتر است».
امام (ع) سپس ادامه داد: «روزى كسى نزد عمويم حسن بن على (ع) آمد و از ايشان، در برآوردن نيازى، يارى خواست. او، بىدرنگ، كفشهايش را پوشيد و به راه افتاد تا كه براى حلّ مشكل او، اقدام كند. در بين راه، از آن شخص پرسيد: «چرا نزد برادرم حسين نرفتى؟».
آن شخص گفت: رفتم؛ امّا او را در حال اعتكاف و عبادت ديدم. به همين جهت، نخواستم خلوتش با خدا را بر هم بزنم».
امام حسن (ع) فرمود: «به خدا سوگند، اگر نيازت را به او مىگفتى، در برآوردن آن، درنگ نمىكرد؛ زيرا برآوردن نياز تو نزد او، بهتر از يك ماه اعتكاف است».[٥٦٨]
١١. عبادت در بازار
نوشتهاند: روزى رسول خدا (ص) با يارانش نشسته بود كه جوانى نيرومند، از كنار آنان، عبور كرد. يكى پرسيد: اين وقت صبح، به كجا مىروى؟
گفت: به دكانم در بازار. همنشين پيامبر (ص) گفت: اگر در اين وقتِ صبح، براى عبادت خدا بر مىخاست، بهتر بود.
[٥٦٧]. گفتارهاى معنوى، مرتضى مطهّرى، ص ٢٧٠؛ نهج البلاغه، خطبه ١٢.
[٥٦٨]. الكافى، ج ٢، ص ١٩٨، ح ٩.