آشنايى با حديث - استادان دانشكده علوم حديث - الصفحة ٢٥٤ - ٦ تفسير
عطّار نيشابورى نيز با اشاره به همين حديث، گفته است:
|
يقين مىدان كه اينجا مذهب عشق |
وراى مذهب هفتادواند است[٥٣٧] |
|
حديث ديگرى در برخى متون روايى آمده كه برخى از شاعران بزرگ، آن را تفسير و تأويل كردهاند. در اين حديث شريف، پيامبر عظيم الشأن اسلام مىفرمايد:
حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الايمانِ.[٥٣٨]
دوست داشتن وطن، از ايمان است.
سعدى، در تفسير اين حديث، مىگويد: هر چند صحيح است؛ امّا نمىتوان با استناد به آن، مهاجرت از وطن را نفى كرد:
|
سعديا! حبّ وطن، گر چه حديثى است درست |
نتوان مُرد به سختى كه: من، اينجا زادم |
|
شيخ بهايى نيز وطن مورد اشاره در اين حديث را مصر و عراق و شام و ايران، و در واقع، منظور حديث را وطن خاكى نمىداند:
|
اين وطن، مصر و عراق و شام نيست |
اين وطن، شهرى است، كو را نام نيست[٥٣٩] |
|
عطّار نيشابورى، همين مضمون را بازگويى مىكند و تفسير ديگرى از حبّ الوطن، ارائه مىدهد:
|
تو بى معشوق خود، با خويشتن آى |
مشو بيرون به صحرا، با وطن آى |
|
|
از آن حُبّ الوطن، ايمان پاك است |
كه معشوقت، درون جان پاك است[٥٤٠] |
|
يعنى وطن، عاشق درون اوست؛ زيرا اقامتگاه معشوقش در آنجاست. پس نيازى به بيرون رفتن از شهر و ديار نيست. مولوى هم مىگويد:
|
مسكنِ يار است و شهرِ شاهِ من |
پيش عاشق، اين بوُد حبُّ الوطن[٥٤١] |
|
[٥٣٧]. ديوان غزليات عطّار، ص ٤٢.
[٥٣٨]. سفينة البحار، ج ٨ ص ٥٢٥.
[٥٣٩]. كلّيات شيخ بهايى، ص ١٠.
[٥٤٠]. الهى نامه، بيت ١٥٣٦.
[٥٤١]. مثنوى، دفتر سوم، بيت ٣٨٠٧.