آشنايى با حديث - استادان دانشكده علوم حديث - الصفحة ٢٥٢ - ٦ تفسير
سَبَقَتْ رَحْمَتى غَضَبى.[٥٢٨]
رحمت من، بر غضبم، پيشى دارد.
در بيتى كه خواهد آمد، مىبينيم كه حافظ، از مضمونِ حديثى، تركيب تازهاى ساخته است، به نام «سابقه»:
|
گفتم: اى بخت! نخفتيدى و خورشيد، دميد |
گفت: با اين همه از «سابقه»، نوميد مشو[٥٢٩] |
|
اميدوارى به «سابقه»، يعنى اميد بستن به رحمتى كه پيشروتر از غضب الهى است.
٦. تفسير
در تأثير تفسيرى، شاعر يا نويسنده، حديثى را تفسير يا تبيين مىكند و ژرفاى آن را نشان مىدهد. گاه نيز درباره بُعد ديگرى از مفهوم آن حديث- كه كمتر بدان توجّه شده است-، سخن مىگويد. براى نمونه، در حديثى از امير مؤمنان على (ع)، پُرخورى، دشمن تيزهوشى خوانده شده است:
البِطنَةُ تَمنَعُ الفِطنَةَ.[٥٣٠]
پُرخورى، مانع تيزهوشى است.
سنايى، اين حديث را شرح داده و نكاتى را بر آن، افزوده است:
|
چون خورى بيش، پيل باشى تو |
كم خورى، جبرئيل باشى تو |
|
|
هر كه بسيارْخوار باشد |
دان كه بسيار، خوار باشد |
|
|
خورِ اندك، فزون كند حكمت |
خورِ بسيار، كم كند فِطنت[٥٣١][٥٣٢] |
|
[٥٢٨]. الكافى، ج ١، ص ٤٤٣، ح ١٣.
[٥٢٩]. ديوان حافظ، غزل ٤٠٧.
[٥٣٠]. غررالحكم، ج ١، ص ٩٤، ح ٨١٥١.
[٥٣١]. حديقة الحقيقه، ص ٣٨٩.
[٥٣٢] فطنت: فطانت، هوشيارى، زيركى.