آشنايى با حديث - استادان دانشكده علوم حديث - الصفحة ١٢٢ - هويت
صادق (ع) (ش ١٤٨ ق) را [در ايام حج] بين صفا و مروه،[١٨٦] و همچنين در روضه نبوى در مدينه، ملاقات كرده؛[١٨٧] ولى [به دليل سن كم يا دلايلى ديگر] شاگردى ايشان را نكرده است.[١٨٨] او بعدها توانست از امام كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) روايت نقل كند.[١٨٩]
وى در ديندارى، ولايتمدارى و پرهيزگارى نيز شهره بوده است. در كارنامه عبادى او، بيش از پنجاه سفر حج و همين تعداد عمره، ديده مىشود.[١٩٠] يونس، در پايبندى به ولايت و امامت امام رضا (ع) بسيار استوار بود.
پس از شهادت امام كاظم (ع)، گروه انحرافى «واقفيه»، اموال دستگاه امامت را به ناحق، غصب كردند و منكر امامت امام رضا (ع) شدند. واقفيان، پيشتر از ياران و معتمدانِ امام هفتم بودند و از اين رو، اموال بسيارى از امام در نزد آنان وجود داشت. آنان، چنان فريفته دنيا گرديدند كه حاضر نشدند آن اموال را به امام رضا (ع) بدهند. بنا براين، امامت ايشان را منكر شدند و براى جذب عالمان و افراد سرشناس، به آنان مبالغى رشوه پيشنهاد مىكردند. واقفيان، مبلغ ده هزار دينار به يونس- كه عالمى شناخته شده بود- پيشنهاد كردند و به وى گفتند كه: «تو را ثروتمند مىكنيم»، تا او نيز واقفى گردد و امامت امام هشتم را منكر شود.[١٩١] اين مبلغ، در آن زمان، بسيار قابل توجّه بود؛ ولى يونس، قاطعانه با آنانْ برخورد كرد، پيشنهاد آنان را نپذيرفت و حاضر به همكارى با آنها نشد.[١٩٢]
در جلسهاى كه سران شيعه پس از شهادت امام كاظم (ع) تشكيل داده بودند، يونس بن عبد الرحمان، اعلام كرد: «اى اهل مجلس! بدانيد كه بين من و خداى من، امامى جز على بن موسى الرضا (ع) نيست. او، امام من است».[١٩٣]
[١٨٦]. همان، ص ٤٤٦، ش ١٢٠٨.
[١٨٧]. ر. ك: رجال الكشّى، ص ٤٨٥، ش ٩١٨.
[١٨٨]. رجال النجاشى، ص ٤٤٦، ش ١٢٠٨.
[١٨٩]. همان، ص ٤٤٦، ش ١٢٠٨.
[١٩٠]. ر. ك: رجال الكشّى، ص ٤٨٥، ش ٩١٧ و ص ٤٨٨، ش ٩٢٦.
[١٩١]. همان، ص ٢٩٣، ش ٩٤٦؛ رجال النجاشى، ص ٤٤٦، ش ١٢٠٨.
[١٩٢]. رجال الكشّى، ص ٢٩٣، ش ٩٤٦.
[١٩٣]. همان، ص ٤٩٠، ش ٩٣٣.