آشنايى با حديث - استادان دانشكده علوم حديث - الصفحة ٢٦٠ - ٢ اخلاق علمى
هم ريختند، خرمن بزرگى از هيزم، فراهم شده بود. در اين هنگام، پيامبر (ص) به سخن آمد و فرمود: «نخست، باور نمىكرديد كه بتوان اينهمه هيزم جمع كرد؛ امّا ديديد كه جمع شد! بدانيد كه گناهان كوچك نيز همينگونهاند. نخست، به نظر نمىآيند؛ امّا وقتى كنار هم قرار مىگيرند و بر هم افزوده مىشوند، انبوه عظيمى را پديد مىآورند».[٥٥٦]
٢. اخلاق علمى
در احاديث معصومان (عليهم السلام)، گاه نكاتى به چشم مىخورند كه بهظاهر، داستان يا قطعه تاريخىاند؛ امّا بهواقع، از بزرگترين درسهاى اخلاقى براى همه انسانها هستند. برخى از اين داستانها، درباره اخلاق عالمان يا وظيفه اخلاقى اهل علم است. از آن جمله، داستان زير است كه از امام صادق (ع) درباره يكى از پيامبران بزرگ، نقل شده است:
روزى حضرت عيسى (ع) به حواريان خود گفت: «از شما خواهشى دارم. اگر قول مىدهيد كه با خواهشم مخالفت نكنيد، بگويم».
آنان گفتند: هر چه بگويى، اطاعت مىكنيم.
عيسى (ع) از جاى خود برخاست و شروع به شستن پاهاى يارانش كرد. آنان، سخت شرمگين شده بودند؛ امّا چون قول داده بودند كه با پيامبرشان مخالفت نكنند، سخنى نگفتند و تاب آوردند. وقتى عيسى (ع) از شستشوى پاهاى آنها فارغ شد، حواريان گفتند: شگفتا! تو معلّم و پيامبر و مُراد مايى! اين عمل، برازنده ما بود، نه سزاور تو.
عيسى (ع) فرمود: «پاى شما يارانم را شُستم تا بدانيد كه سزاوارترينِ مردم براى خدمت به ديگران، عالماناند. خواستم به شما بياموزم كه معلّمانِ مردم، بايد خادمترين و متواضعترينِ انسانها باشند. پس از من، شما بر مسند ارشاد و تعليم
مىنشينيد. لازم است كه بدانيد اين مسند، شايسته كسانى است كه كبر ندارند و غرور نمىورزند و شيوه آنان، خدمت و تواضع است. اقتضاى حكمت و دانش،
[٥٥٦]. الكافى، ج ٢، ص ٢٨٨، ح ٣.