کرامت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٠٩ - مبارك بودن خدا , صفت فعل اوست
پس حسن ظاهرى معيار نيست , چنين نيست كه به يوسف كنعان بگويد , تو احسن المخلوقينى , و به بلال حبشى نگويد . اين احسن الخالقين بودن كارى به جسم , مرحله نباتى و حيوانى ندارد , بلكه فقط به نشئه انسانى كار دارد . البته موجودات ديگر , حسن هستند و حسن در برابر احسن بايد ساجد باشد و لذا فرشتگان در برابر انسان بالفعل سجده كردند . و اين كرامت براى افراد متعارف , بالقوه حاصل است نه بالفعل , و يك راه دارد كه انسان , آن كرامت بالقوه را بالفعل كند و آن راه تقوا است .
عمده بحث آنست كه ما نپنداريم كه نسبت انسان به فجور و تقوا على السواء است . آن مسأله مربوط به انتخاب راه است , انسان هر راهى كه خواست برود مجاز است . اما كشش انسان و گرايش صورت نوعيه انسان , به سمت كمال روحى او است و اگر اين صورت را به اين ماده ندادند , براى او عذاب اليم خواهد بود . اين همان است كه از آن به عنوان فطرى بودن دين ياد مى شود , و همين معنى به صورت( و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) ياد شده است( . الا ليعبدون ) بيان مسير است يعنى براى اينكه او عابد شود . البته در بحثهاى قبل هم ملاحظه فرموديد كه عبادت , هدف نهائى انسانها نيست بلكه هدف متوسط است , زيرا انسان عبادت مى كند تا به مقام شهود و يقين برسد ( , و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين ) [١٩] كلمه( حتى) در اين آيه , براى منفعت است نه براى تجديد و غايت ,
[١٩]- سوره حجر , آيه ٩٩