کرامت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٢٠ - ابديت و كرامت
( فوسوس اليه الشيطان قال يا آدم هل ادلك على شجره الخلد و ملك لا يبلى )
اين از راه فريب و وسوسه است يعنى شيطان از راه وسوسه به آدم - سلام الله عليه - گفت : آيا مى خواهى من ترا راهنمائى كنم به درختى كه اگر از ميوه اش استفاده كنى براى هميشه در اين باغ بمانى ؟( و ملك لا يبلى ) يعنى ملكى كه فرسوده نمى شود , و همين وسوسه باعث شد كه آنها از ميوه خوردند , اين يك غفلت است يعنى شيطان نسبت به كسى كه مى داند در نشئه طبيعت دوام نيست , وسوسه مى كند كه به فكر مرگ و بعد از مرگ نباشد . غفلت از مرگ , او را به عالم طبيعت علاقمند مى كند , وقتى به عالم طبيعت دل بست , يعنى به نشئه پست و فرومايه دل نهاد , ديگر كريم نخواهد بود , چون كرامت عند الله است , آنجا كه قرارگاه امر ابدى است , جاى كرامت است , نه آنجا كه گذرگاه امر زائل است . زيرا زوال و دگرگونى با كرامت سازگار نيست . آنچه در دسترس عالم طبيعت است , زوال پذير است و علاقه به آنها , هرگز مايه كرامت روح انسانى نمى باشد , چون روح كريم همانا موجود ابدى است , و دنيا متاع گذرا و از بين رفتنى است , و چيزى كه از بين رفتنى است , هرگز عامل كرامت روح ابدى نيست . بنابراين گرايش فطرى روح ابدى انسان , به سمت الله است . و اگر به سمت طبيعت كشش پيدا كرد , يا بر اثر جهل مركب است , يا بر اثر غفلت .
خلاصه اگر انسان از شر جهل مركب برهد و از خطر غفلت