کرامت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٧٩ - معرفت شهودى , اساس تقواى برتر
( و لتنظر نفس ما قدمت لغد ) چگونه شما در اينجا اظهار نظر كنيد ؟( و اتقوا الله ) كه اين تقواى دوم تقواى محاسبه خواهد بود , و تقواى اول , تقواى مراقبه مى باشد . و اين تقوا كه درباره شهود نفس و مراقبت نيت ها و اراده ها و مانند آن است كارى به علم حصولى و درس و بحث ندارد . ممكن است كسى در علم حصولى و اقامه برهان بر اينكه خلق آسمان و زمين و اختلاف ليل و نهار , آيات الهى مى باشند , بسيار نيرومند باشد , اما وقتى دستش به گناه رسيد , بلرزد . اين شخص تقواى علم حصولى را دارد , اما تقواى علم شهودى را ندارد و اهل مراقبه و محاسبه و سود و زيان سنجى نيست . پس اگر كسى بخواهد به كرامت برسد , گذشته از اينكه بايد آن سير وجودى را درباره عمل صالح با هر دو شعبه اش ( انجام راجح و ترك مرجوح ) انجام دهد , در سير علمى هم بايد جهان بينى الهى داشته باشد كه تقواى علم حصولى و برهان است . و هم بايد در مسأله شهود و معرفت نفس و مراقبت نفس و محاسبت آن , تقواى علم حضورى داشته باشد .
اين گونه از افراد به اندازه توجه علمى خود با تقوايند . يعنى ملكه تقوا پيدا مى كنند و در كنار ملكه تقوا , ملكه كرامت است . چنين نيست كه كرامت يك وصف نفسانى باشد و مستقيما با خارج از نفس ارتباط داشته باشد . زيرا آن وصف نفسانى كه مستقيما با خارج ارتباط دارد , تقواست , و لازمه تقوا , كرامت است . در قرآن كريم فرمود : هر كه اتقى بود , اكرم است , چون قرآن نور است هرگز كلى گوئى و ذهنيت بافى نمى كند , بلكه حتما نمونه اش را هم ذكر مى كند . يعنى يك مطلب مبهم و تيره و تاريك در قرآن كريم اصلا