کرامت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٣٦
مى انديشد بعد مى گويد منتها منافق مى انديشد كه دور و سخن بگويد , هرچه شد , شد . مؤمن مى انديشد كه مطابق با حق سخن بگويد كه بعد از گفتار خود طرفى ببندد . نه اينكه لسان منافق وراء قلبش نيست و قلب منافق وراء لسان اوست . كسى كه اول مى گويد بعد مى انديشد , سفيه است نه منافق . منافق كسى است كه مى نشيند , تصميم مى گيرد , توطئه مى كند , نقشه مى كشد , بعد بر اساس آن نقشه , سخن باطل مى گويد . آنكه اول مى گويد و بعد به نتيجه مى رسد , سفيه است نه منافق . اما اينكه فرمود : زبان مؤمن بعد از قلب اوست ولى قلب منافق بعد از زبان اوست يعنى اصلا طرز تفكر منافق چنين است و گرنه مى شود سفيه . او هم مى نشيند توطئه مى كند بعد سخن مى گويد . آنگاه دليلى كه حضرت براى اين جمله ذكر مى كند اينست كه : ( لان المؤمن اذا اراد ان يتكلم بكلام تدبره فى نفسه , فان كان خيرا ابداه و ان كان شرا و اراه ) ( موارات يعنى پوشانيدن ) ( و ان المنافق يتكلم بما اتى على لسانه لا يدرى ماذا له و ماذا عليه ) و بعدا مى فهمد آنچه گفته است به زيان او بوده است و اين تحليل همانا ارجاع معناى نفاق است به سفه , و گرنه آنكه منافق است در حقيقت مى نشيند , توطئه مى كند و آنچه به ضرر حق است مى گويد و آنچه كه به سود حق است كتمان مى كند .
آنگاه فرمود : ([ و لقد قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه , و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه , و من استطاع منكم ان يلقى الله تعالى و هو نقى الراحه ( راحه يعنى كف دست ) من دماء المسلمين و اموالهم , سليم اللسان من