کرامت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٩٥ - علم طريقى , اساس كرامت
بها مى دهد , به اين علم علاقمند است . چنين علمى , زمينه تقوا را فراهم نمى كند , و در نتيجه مايه و پايه كرامت هم نخواهد بود .
براى اينكه بفهميم سرانجام علم ما مايه صعود به سمت حق و سبب تحصيل تقوا و كرامت است يا نه , بايد بنگريم كه آيا علم , محبوب ماست , يا معلوم ؟
در مسائل خداشناسى , به همين معرفت و بحثهاى عقلى دل مى بنديم يا به معروف كه خداى سبحان است علاقمنديم ؟ اگر خود درس و بحث محبوب ما بود معلوم مى شود متاع دنيا را مى طلبيم , و اگر علم محبوبمان نيست , بلكه به معلوم عشق مى ورزيم و علم را براى محبوبيت آن معلوم دوست داريم , بايد اميدوار باشيم كه اين علم , اعمال صالحه را به دنبال مى آورد و در اثر تكرار و تمرين , ملكه تقوا پيدا مى شود و اين ملكه تقوا , زمينه پيدايش ملكه نفسانى كرامت را فراهم مى نمايد .
اينكه گفتيم ملكه تقوا , ملكه كرامت را به دنبال مى آورد به اين دليل است كه كرامت يك وصف نفسانى است و با ملكه همراه است و آن نيز مبتنى بر تقواست كه خود يك وصف نفسانى است و با ملكه همراه است , و ممكن نيست وصف نفسانى كه به نحو ملكه است بر حال متوقف باشد . محال است چيزى كه ملكه نشده , زمينه پيدايش ملكه بعدى را فراهم كند . زيرا در اصل اول و دوم گذشت كه كرامت در وجود و عدم , و حدوث و بقاء تابع تقواست و تقوا تابع معرفت و عمل صالح است و اينها اوصاف نفسانى اند . اوصاف نفسانى , ملكات نفسانى است و اين ملكات بر اعمال زود گذر متوقف