سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٢٣ - مصاحبه ها
در امتحانات نهايى ششم ابتدايى قم كه همه دبستانها در يك مركز امتحان مىدادند (به صورت امتحان نهايى) شاگرد اول شدم و حتى جوايزى به من تعلّق گرفت كه چون بعضى از آنها به صورت كتاب بود الآن هم وجود دارد و در پشت آن كتاب رئيس فرهنگ وقت نوشته است كه: اين كتاب به عنوان جايزه براى اينكه رتبه اول را در بين تمام داوطلبان حيازت كرد به فلانى داده شد؛ ولى در عين حال بيشتر علاقهام به ورود در رشته روحانيت بود و پس از فراغت از دبستان بدون معطلى وارد اين رشته شدم.
تقريباً سيزده سال از عمر من مىگذشت كه به رشته روحانيت روى آوردم و از همان بدو ورود با علاقه خاصى اين معنا را دنبال كردم. روز به روز علاقهام شدت مىگرفت و جدّيت من در اين راه بيشتر مىشد. مخصوصاً با توجه به اينكه يكى از دوستان دوران دبستان، مرحوم آقاى حاج آقا مصطفى هم وارد اين رشته شده بود، وجود اين دوست عزيز در شدت علاقه ما نقش مهمى داشت و از همان اوان به كمك يكديگر و به عنوان دو هممباحثه مشغول تحصيل شديم تا اين زمان.
تحصيل در حوزه
كيفيت تحصيلم در دوران طلبگى از دو نظر مورد بحث واقع مىشود. يكى از نظر اصل كيفيت تحصيل و فعاليتى كه در اين زمينه داشتم. گفتم كه من بلافاصله بعد از دوران دبستان با اينكه از امتياز كامل هم برخوردار بودم، از روى شدت علاقه وارد تحصيل شدم. تحصيلم چون توأم با علاقه بود، خيلى سريع پيش مىرفت.