سيناى فقاهت - موحد فاطمی، حسن - الصفحة ٢٢٢ - مصاحبه ها
بود و دوران تحصيلى را سالها در مشهد مقدس و چند سال در حوزه علميه زنجان گذراند و يك سال پس از تأسيس حوزه علميه قم به دست مرحوم حضرت آيتالله العظمى حائرى يزدى، وارد قم شد و در حوزه علميه به تكميل مراتب علمى خود پرداخت. پس از مدت كوتاهى در قم با يك خانواده بسيار اصيل وصلت نمود. من فرزند چهارم ايشان و تنها فرزند روحانى وى هستم.
از همان اوايل كه زندگى پدرم را مطالعه مىكردم و روحانيت و معنويتى را كه در زندگى يك روحانى درك مىكردم، مرا علاقهمند به همان راه پدر و رشته روحانيت كرد؛ به طورى كه به ياد دارم در كلاس پنجم يا ششم دبستان گاهى به ما موضوعى را به عنوان انشا مىدادند. يك بار اين موضوع داده شد كه: شما بعد از فراغت از دوران دبستان به چه كارى اشتغال پيدا خواهيد كرد، آنچه را نوشتم اين بود: پس از فراغت از دوران دبستان به رشته روحانيت وارد خواهم شد. اين در شرايطى بود كه مسئله روحانيت به قدرى در جامعه از نظر مقام ضعيف شده بود و به قدرى دست جنايتكار رضاخان پهلوى در خرد كردن و منحط كردن اين قشر با عظمت نقش داشت كه اگر كسى ورود در اين رشته را اختيار مىكرد، شايد به نظر، انسانى غيرعاقل و منحرف شناخته مىشد. ولى من با مطالعه زندگى پدر و علاقهاى كه به معنويت اين زندگى پيدا كرده بودم، مخصوصاً با وجود اينكه از نظر مادى و جهات رفاهى وضع ايشان بسيار نامطلوب بود، ولى به تمام معنا روحانيت، حاكم بر زندگى بود و جاذبه آن روحانيت مرا جذب كرد.