روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥ - سورة فاتحة الكتاب
عادت داشتى كه برفتى و تنها بر كوه حراء بنشستى و در آلاء و نعماء حقتعالى تأمّل مىكردى.يك روز بر عادت خود نشسته بود،سايهاى بر رسول عليه الصّلاة و السّلام- افتاد.بر نگريد تا خود چيست!شخصى را ديد پرها باز كرده [١]همه روى آسمان بپوشيده،و ندا مىكرد:
السّلام عليك يا محمّد!اقرأ ،بخوان.و رسول گفت:من پيش از آن اين آواز شنيده بودم به چند بار [٢]،و كسى را نمىديدم [٣].ترسيدم كه مبادا [٤]كه مرا در عقل تخليطى [٥]باشد [٦].خديجه را مىگفتم كه:حال [٧]چنين است.او مىگفت:خير باشد.تا يك روز برفت و عمّ خود را ورقة بن نوفل خبر داد،و او مردى بود عاقل و متديّن و كتب اوايل خوانده،گفت:يا خديجه!محمّد را بگو كه هيچ انديشه مدار،و اگر دگر اين آواز شنوى بر جاى بايست [٨]تا از پس از آن چه باشد.
خديجه رسول را-عليه الصّلاة و السّلام-بگفت،تا اين روز كه [٩]جبريل را-عليه السّلام- معاينه بديد بر اين صورت،به غايت بترسيد،آخر [١٠]خود را بر جاى [١١]بداشت و گفت:
ما ذا أقرا و لست بقارئ، چه خوانم كه من خواننده نيم!گفت:برخوان كه: بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ [١٢]،تا به آخر سورت [١٣].رسول-صلّى اللّه عليه و آله-بشنيد و ياد گرفت و برخاست و به خانه بازآمد تب گرفته و مىگفت:
زمّلوني دثّروني، مرا بازپوشى [١٤].خديجه-رضى اللّه عنها-جامه بر رسول-عليه الصّلاة و السّلام-افگند و او را بخوابانيد و دست بر پشت رسول نهاد،گفت:همچنان مىلرزيد كه كبوتر بچّه.
ساعتى بخفت،و از خواب درآمد و اين قصّه بازگفت و گفت:همان شخص آمد به آن صورت و مرا گفت[٧-ر]:بخوان!گفتم:چه؟گفت:
[١] .مب،مر+و پرهاى او.
[٢] .دب،وز:اند بار.
[٣] .مب،مر+اين بار.
[٤] .همۀ نسخه بدلها بجز دب،مب،نبادا.
[٥] .مب،مر:خللى.
[٦] .مب،مر+بيامدم و.
[٧] .مج،وز:حالى.
[٨] .مب،مر+و بنگر.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+رسول.
[١٠] .مب،مر:اما.
[١١] .مج،فق+خود،مب،مر:خود راى محافظت نمود.
[١٢] .سورۀ فاتحة الكتاب(١)آيۀ ١ و ٢.
[١٣] .مب،مر:تا به آخر فاتحه برخواند.
[١٤] .بازپوشى/بازپوشيد،مب،مر:بپوشانيد.