روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٢ - ترجمه
خداى-جلّ جلاله-ايشان را گفته بود كه:حرام است بر شما اگر در اين چهل سال در هيچ شهر روى،جز كه در اين بيابان مىگردى،چنان كه گفت: قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ [١]... ،چون چهل سال بر آمد خداى تعالى گفت:مدّت به سر آمد،اكنون در اين شهر شوى.و شهر را و ده [٢]را براى آن قريه خوانند كه مردم در او مجتمع باشند،من قولهم:قريت الماء فى الحوض اذا جمعته فيه.
خلاف كردند مفسّران كه به اين قريه چه خواست:
قتاده گفت:مراد بيت المقدّس است.ابن كيسان گفت:مراد شام است.
ضحّاك گفت:اردن و رمله و فلسطين و تدمر است از بلاد روم.مقاتل گفت:ايليا [٣]، بهرى دگر گفتند:مراد شهرى است نام او ريحا [٤].
فَكُلُوا مِنْهٰا ،لفظ امر است و مراد اباحت،و مراد آن است كه:ايشان تضجّر و تبرّم نمودند از«من»و«سلوى»،و گفتند: لَنْ نَصْبِرَ عَلىٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ [٥]... ،حقتعالى گفت:چون بر يك طعام صبر نمىكنى،در اين شهر شوى تا هرچه خواهى خورى ازآنجا كه خواهى [٦].«حيث»،ظرف مكان است،و بناى او بر ضمّ است،و ظروف را اضافت كنند با جمل. رَغَداً ،اى واسعا،يعنى فراخ و بسيار.و چون به اين شهر رسى و از در شهر در شوى [٧]سجده كنى.و آن شهر را هفت در بود.و گفتند:مراد به سجده تواضع است بر وضع لغت،چنان كه شاعر گفت:
ترى الاكم فيها سجّدا للحوافر
اى خضّعا.و نصب او بر حال است.
عبد اللّه عبّاس گفت:مراد آن است كه ركّعا،پشت خم كرده و چون در اين شهر خواهى شدن،بگويى:حطّة،و اين چو [٨]استغفارى است،و معنى آنكه:اللّهمّ حطّ عنّا خطايانا،بار خدايا گناهان ما از ما فرونه.
[١] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ٢٦.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز فق:ديه.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:ايله.
[٤] .مج:اريحا.
[٥] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٦١.
[٦] .مب:خوريد.
[٧] .مب:درون شويد در روى.
[٨] .دب،مب:چون.