روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٠ - ترجمه
مسلم لقى اللّه و هو عليه غضبان، و مانند اين اخبار بسيار است و اين صفت دوزخيان است و در دوزخ كس خداى را نبيند به اتّفاق،پس معلوم شد كه«لقاء»به معنى رؤيت نيست.
دگر آنكه«لقاء»،گويند در حقّ آنكس كه بميرد،گويند:لقى اللّه فلان، سواء اگر مؤمن بود و اگر كافر.[٧٦-ر]پس معنى آن است كه:ملاقوا ثواب ربّهم، ايشان را به ثواب خداى وصول باشد.
و دگر آنكه:«لقاء»به معنى صيرورت آمده است في قول الفرزدق:
و انّك ان تخطب اليك بناتهم
تلاق الّذي لاقى يسار الكواعب
اى تصير [١]الى ما صار اليه.
و دگر آنكه:آن را بر امير بار دهند،مثلا گويد [٢]:لقيت الامير.و اگرچه ضرير باشد و لقاء در حقّ او به معنى حضور باشد پيش او.
و امّا آن خبر كه رسول-عليه السّلام-گفت:
من احبّ لقاء اللّه احبّ اللّه لقاءه و من كره للّه لقاء اللّه كره اللّه لقاءه. راوى خبر گويد:چون رسول-عليه السّلام-اين بگفت، يكى از جملۀ زنان رسول-عليه السّلام-گفت:يا رسول اللّه!اگر كراهت مرگ [٣]كراهت لقاى خدا باشد،ما جمله مرگ را كارهيم.رسول-عليه السّلام-گفت:نه چنين است،و لكن چون مؤمن را وفات نزديك برسد،خداى تعالى آنچه براى او بجارده [٤]باشد به او نمايد از ثواب و كرامت در آن حال هيچ نبود كه او دوستتر دارد ازآنكه به آن رسد.پس او دوست دارد لقاى خدا،و خداى تعالى لقاى او [٥].
و كافر را چون وفات نزديك برسد،خداى تعالى با او نمايد آنچه نهاده باشد او را از هوان و عذاب [٦]،در آنوقت هيچچيز نباشد به نزديك او از آن سختتر و مكروهتر،پس او كاره باشد لقاى خداى را و خداى تعالى لقاى او را.
[١] .كذا:در اساس و ديگر نسخه بدلها،با توجّه به قواعد نحوى«تصر»درست مىنمايد.
[٢] .مب،مر:گويند.
[٣] .اساس:من،با توجّه به مج و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٤] .مب:مهيّا كرده.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٦] .مج+تا.