روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٦ - ترجمه
امّا،حقيقت«حيا»،امتناع باشد از فعلى براى خوف وضع قدر را يا ملامت غيرى او را،و حقيقت آن بر خداى تعالى روا نيست،براى آنكه اين معنى كه گفته شد،بر خداى روا نيست.
و در معنى«يستحيي»،خلاف كردند.بعضى گفتند:لا يمتنع،امتناع نكند [١]و بازنايستد.و بعضى دگر گفتند:لا يترك،رها نكند.و بعضى دگر گفتند:لا يخشى، نترسد.و گفتند:ترس،به معنى حيا آمده است في قوله: وَ تَخْشَى النّٰاسَ وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ... [٢]،يعنى از مردم شرم مىدارى[٤٦-ر]چون ترس به معنى حياست، شايد كه حيا به معنى ترس باشد اين جا.و«استحيا»و«انقباض»و«انجزال»و «ارتداع»و«انقماع»،متقارب المعنى باشد.
رمّانى گفت:معنى آيت آن است كه مثل زدن به محقّرات اشيا از آن باب نيست كه از او شرم بايد داشتن،اگر حقيقت شرم بر او روا بودى هم [٣]شرم نداشتى.و ضدّ حيا،«قحة» [٤]باشد،و وقح،ضدّ حيا باشد.پس خداى تعالى گفت:من رها نكنم ضرب مثل با آنچه [٥]باشد،چون دانم كه صلاحى [٦]به آن متعلّق است،تا [٧]كسى را لطف خواهد بودن،براى آنكه حكمت در اين باب مختلف نشود به صغير و كبير و دقيق و جليل.
امّا ضرب مثل را معنى وصف و بيان باشد از طريق تشبيه حالى به حالى،چنان كه گفت: ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِكُمْ... [٨]،اى وصف لكم.و گفتهاند:ضرب العدد فى العدد،از اين باب باشد.و«ضرب»نوع باشد،يقال:ضرب من الضّروب، يعنى نوع من الانواع و«مثل»و«مثل»يكى باشد،چون:شبه و شبه،قال كعب بن زهير:
كانت مواعيد عرقوب لها مثلا
و ما مواعيده الّا الأباطيل
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مب،ها+از او.
[٢] .سورۀ احزاب(٣٣)آيۀ ٣٧.
[٣] .مج،وز:غير.
[٤] .آج،لب،فق،وز،مب،مر:وقحة.
[٥] .آج،لب،فق،مب،مر+با هم.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز دب،ها:صلاح.
[٧] .دب،آج،لب،فق،وز،مب،مر:تا.
[٨] .سورۀ روم(٣٠)آيۀ ٢٨.