روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٠ - ترجمه
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمٰانِهِمْ [١] .
دگر به معنى ارشاد و سلوك با ايشان در راه بهشت،في قوله تعالى: وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِيماً [٢]،و في قوله: وَ لَوْ شِئْنٰا لَآتَيْنٰا كُلَّ نَفْسٍ هُدٰاهٰا [٣].
و حقيقت آن از اين دو بيرون نيست:يا فوز و نجات است،يا دلالت و بيان.و در وجوه«هدى»وجهى دگر گفتهاند به معنى طريقت نيكو و سيرت پسنديده،في قوله:
فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ [٤] ...،اى بسيرتهم و طريقتهم.امّا در اين آيت مراد بيان و دلالت است.
اگر گويند:چگونه گفت خداى تعالى كه اين قرآن هداى متّقيان است و نزديك شما چنان است كه قرآن هداى است متّقى و نامتّقى را [٥]؟گوييم،از اين دو جواب است:
يكى آنكه چون گويد:قرآن بيان متّقيان است،نگفته باشد كه نامتّقى [٦]را بيان نيست،كه اين دليل الخطاب باشد،و دليل الخطاب به نزديك بيشتر اهل علم باطل است.
جواب دوم آن است كه:قرآن بيان و دلالت است متّقى و جز متّقى را،و لكن چون متّقيان منتفع شدند به او،ايشان را تخصيص كرد به ذكر چنان كه گفت: إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشٰاهٰا [٧]،گفت:تو پيغامبر آنى كه بترسد از قيامت،و پيغمبر -عليه السّلام-پيغمبر كافّۀ خلقان است،و لكن چون منتفع ايشان بودند،ايشان را به ذكر تخصيص كرد [٨].
بدان كه:اصل تقوى«و قوى»بوده است،من«وقيت»،چون:تكلان من وكلت و تخمة من وخمت.و متّقى آن باشد كه بپرهيزد از معاصى و ترك واجبات.
و اصل كلمه از«وقايت»است،و آن حفظ باشد،يعنى خويشتن از معاصى [١٨-پ]نگه دارد.
[١] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ٩.
[٢] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٧٥.
[٣] .سورۀ سجده(٣٢)آيۀ ١٣.
[٤] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٩٠.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+جواب.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:نامتّقيان.
[٧] .سورۀ نازعات(٧٩)آيۀ ٤٥.
[٨] .وز:كردم،آج+اكنون.