روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٧ - آية التسمية
براى آنكه دلها به محبّت او و اله باشد و به ذكر او بيارامد.و گفتهاند:معنى «اله»،محتجب باشد از ابصار،من قول العرب:«لاهت العروس تلوه لوها»،اى [١]احتجبت،قال الشاعر:
لاهت فما عرفت يوما بخارجة
يا ليتها خرجت حتّى رأيناها
و اين كلمه از مقلوب باشد،چنان كه«جذب»و«جبذ».چون قديم-جلّ جلاله-متعالى است از ادراك حواس،و ابصار در او نرسد [٢]،او را«اله»خواندند، و گفتند:معنى«اله»متعالى باشد،يقال:لاه،اذا ارتفع.و آفتاب را«الاهة» گويند،لارتفاعها،قال الشاعر:
تروّحنا من الدّهناء أرضا [٣]
و أعجلنا الإلهة أن تئوبا [٤]
اين اقوال اهل لغت است از طريق اشتقاق.
فامّا از طريق تحقيق معنى،اين لفظ در اصطلاح«اللّه»،نام ذاتى است قادر بر اصول نعم [٥]چون با مكلّفان [٦]بكند از ايشان مستحق عبادت گردد،و بر اين قاعده مرجع او با قادرى باشد و از صفات نفس بود،و براى آن بر اين قدر قناعت نكردند كه اهل لغت گفتند كه:«اله»مستحقّ عبادت بود كه بر اين قول [٧]در لا يزال اله بود و در ازل اله نبود،چه در ازل مستحقّ عبادت نبود.پس قادرى در آوردند تا شامل بود ازل و لا يزال را،و تعليق قادرى به اصول نعم براى آن كردند كه جز قديم تعالى،برآن قادر نيست.و ديگر استحقاق عبادت بر اين باشد،و لا بد حدود اصطلاحى را نسبت بايد به مواضعۀ اهل لغت،آنگه به حسب دليل زيادت و نقصان مىكنند و تغيير و تبديل.
امّا اصول نعم،حيات بود،و قدرت،و شهوت،و نفرت،و كمال،عقل و خلق مشتهى و تمكين از نيل مشتهى.اين را براى آن اصول نعم خوانند كه،نعمت هيچ
[١] .همۀ نسخه بدلها:اذا.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:حواس و محتجب است از رؤيت ابصار.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:أيضا.
[٤] .مج،دب،وز+يروى ان تغيبا.آج،لب،فق،مب،مر+برآن روى ان تغيبا،چاپ شعرانى(٣٤/١):برآن روى، أن تئوبا به معنى ان تغيباست.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٦] .آج،لب،فق،مب،مر:متكلّفان.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+لازم آيد كه.