روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٩ - آية التسمية
و در منع از اين قول [١]بعضى گفتند:عرف لغت از [٢]معنى به معنى مانع است از اين كه معنى«رحمان»لايق نيست به هيچ ذات جز به قديم تعالى-چنان كه شرح داده شد.و قولى ديگر آن است كه:سمع منع كرد از او،و اگر ما را با عقل رها كردندى،روا داشتمانى.بعضى گفتند:آن سمع اجماع است چنان كه ما دانيم كه «عبد»بنده باشد،و آن را دو جمع باشد:يكى«عباد»و يكى«عبيد».«عباد»به خداى تعالى مختص است،و«عبيد»به عباد تا نگويند در عرف:«لفلان عباد»، و انّما يقال:«له عبيد».و بعضى ديگر گفتند:اين آيت منع كرد كه خداى تعالى مىگويد: جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ بِالْغَيْبِ [٣]...،آنگه در آخر آيت مىگويد: هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا [٤].
پس در اين هر دو لفظ،خصوص و عموم درست است من وجه دون وجه.در «رحمان»،خصوص از جهت لفظ،و در«رحيم»از جهت معنى،و اين است معنى قول جعفر بن محمّد الصّادق-عليهما السّلام-كه گفت:
الرّحمن خاصّ اللّفظ عامّ المعنى،و الرّحيم عامّ اللّفظ خاصّ المعنى، و هم اين باشد معنى قول عبد اللّه عبّاس كه:رحمان و رحيم اسمان رقيقان،احدهما أرق من الآخر،يعنى احدهما أبلغ فى المعنى من الآخر.و اين باشد معنى آنكه گويند:«رحمان الدّنيا،و رحيم الآخرة».
عطاء خراسانى گفت:در جاهليّت عرب چنين نبشتندى كه:«بسمك اللهمّ»، و رحمان نشناختندى.خداى تعالى رسول را عليه الصّلاة و السّلام-گفت بگو:بسم اللّه،[و آنگه] [٥]فرمود[كه] [٦]:«رحمان»به آن ضمّ كن [٧].مسيلمۀ كذّاب بيامد و اين نام بر خود نهاد،حقتعالى گفت:«رحيم»با آن ضمّ كن تا اين اسما به مجموعش مرا باشد [٨]،اگرچه معنى«اللّه»از«الهيّت [٩]»است،و لكن چون در حقّ ديگران اجرا كردند بنا واجب اعنى«اله»،من«لام»تخصيص در او آوردم تا«اللّه»شد،
[١] .همۀ نسخه بدلها:دو قول گفتند.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+جهت.
[٣] .سورۀ مريم(١٩)آيۀ ٦١.
[٤] .سورۀ مريم(١٩)آيۀ ٦٥.
[٥] [٦] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+چون.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:اله.