روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٩
[١] -الآيه،و آنچه مانند اين است از آيات كه متضمّن است ذكر عهد و ميثاق را،و حمل او بر عموم كردن اولىتر بود.
وَ رَفَعْنٰا فَوْقَكُمُ الطُّورَ ،طور به تازى كوه باشد چنان كه عجّاج گفت:
داني جناحيه من الطّور فمرّ
تقضّى البازي إذا البازي كسر
و چنان كه جرير گفت:
فان ير سلمى الجنّ يستأنسوا بها
و ان ير سلمى صاحب الطّور ينزل
و گفتهاند:طور كوهى است معيّن كه خداى تعالى بر او با موسى سخن گفت.
و گفتهاند:اين به لغت سريانى [٢]كوه باشد،و اگر چنين باشد اتّفاق اللّغتين بود براى آنكه در قرآن جز تازى نيست.
مفسّران گفتند:چون خداى-جلّ جلاله-تورات بر بنى اسرايل فروفرستاد،و در آنجا آصار و اثقال و تكاليف شاقّ بود،بنى اسرايل آن را احتمال نكردند [٣]و نمىپذيرفتند،و چون مىپذيرفتند وفا نمىكردند،خداى-جلّ جلاله-بر سبيل تهديد و وعيد و اعذار و انذار بفرمود جبريل را تا كوهى به مقدار لشكرگاه ايشان به طول و عرض يك فرسنگ در يك فرسنگ بر كند از جايگاه،و بر بالاى سر ايشان معلّق بداشت به مقدار قامت مردى.
عبد اللّه عبّاس گفت:از كوههاى فلسطين بود،حقتعالى فرمان داد تا از جاى بر كنده شد و بر بالاى سر ايشان [٤]چون سايه بانى بايستاد،و عطا روايت كرد هم از عبد اللّه عبّاس كه:خداى تعالى كوه بر بالاى سر ايشان بداشت،و آتشى عظيم از پيش روى [٥]ايشان پديد كرد و از پس ايشان درياى شور بود،و ايشان در ميانۀ آن [٦]سر بر زمين نهادند به نيمروى و به يك چشم به كوه مىنگريدند و مىگفتند:حنطة،به جاى حطّة،و اين جمله بر وجهى بوده باشد كه ايشان ملجأ نشده باشند و الّا اگر ملجأ
[١] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٨١.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+است،چاپ شعرانى(٢١٣/١)+اسم.
[٣] .مب:نكردندى.
[٤] .آج،مر+معلّق بداشت و.
[٥] .مر+در برابر.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.