روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٩ - ترجمه
وَ إِذْ آتَيْنٰا مُوسَى الْكِتٰابَ ،يعنى اعطينا،چون ما بداديم موسى را كتاب يعنى تورات بلا خلاف. وَ الْفُرْقٰانَ ،در او چند قول گفتهاند:قولى آن است كه،مراد هم تورات است و لكن عطف كرد [١]برآن براى اختلاف لفظ را،چنان كه شاعر گفت:
و قدّمت الأديم لراهشيه
و ألفى قولها كذبا و مينا
و عنتره گفت:
حيّيت من طلل تقادم عهده
اقوى و اقفر بعد امّ الهيثم
و«كذب»،و«مين»هر دو يكى باشد،و«اقوى»و«اقفر»يك معنى دارد، يعنى خالى شد،براى اختلاف لفظ را روا باشد كه يكى را بر ديگر عطف كند،و همچنين [٢]قول شاعر:
و هند أتى من دونها النّأى و البعد
و«نأى»و«بعد»،هر دو يكى باشد،اين قول مجاهد است و اختيار[٨٥-پ] فرّاء و زجّاج،و گفتند:بيانش آن است كه در دگر آيت گفت: وَ لَقَدْ آتَيْنٰا مُوسىٰ وَ هٰارُونَ الْفُرْقٰانَ وَ ضِيٰاءً [٣]... ،و مراد به فرقان تورات است.و كسائى گفت:مراد آن فرق است كه در تورات هست از ميان حلال و حرام و فريضه و سنّت و حق و باطل و وعد و وعيد،و قولى دگر هم از او آن است كه:فرقان صفت تورات است،و لكن از ميان صفت و موصوف واوى زيادت كرد،چنان كه شاعر گفت [٤]:
الى الملك القرم و ابن الهمام
و ليث الكتيبة فى المزدحم
قولى دگر آن است كه:فرقان صفت موصوفى محذوف است،و تقدير آن است [٥]:و اذ آتينا موسى الكتاب و الشّرع الفرقان،ما موسى را تورات داديم و شرعى فرقكننده از ميان حق و باطل و حلال و حرام،و فرقان مصدر بود به جاى اسم فاعل بر سبيل مبالغت،چنان كه:رجل عدل و صوم و فطر،به معنى عادل و صائم و مفطر، پس مراد به فرقان فارق بود.
و قطرب گفت:مراد به فرقان،قرآن است،و در كلام محذوفى هست،و تقدير
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:كردند.
[٢] .دب:همچونين.
[٣] .سورۀ انبياء(٢١)آيۀ ٤٨.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:قال الشّاعر.
[٥] .دب،آج،لب،فق+كه.