روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٠ - ترجمه
ثمّ استويتم لنا ترمون اثلتنا
و ذو الرّمّة گفت:
اقول و قد قطعن بنا شرورى
شوامذ [١]و استوين من الضّجوع
و تفسير اقبال هم قصد باشد.و وجه معتمد در آيت [٢]اين است،و معنى آن است كه:قصد الى خلق السّماء،نبينى كه به حرف«الى»تعديه داد فعل را،چنان كه «قصد»را تعديه به«الى»كنند،چنان كه شاعر گفت:استويتم لنا،هم به معنى قصد است،براى آنكه،قصد له و اليه گويند،و قصد له،فصيحتر است.و «استوى»،به معنى استيلا و قهر و غلبه باشد،چنان كه شاعر گفت:
قد استوى بشر على العراق
من غير سيف و دم مهراق
اى استولى عليه،و بر اين تفسير دادند قول خداى را تعالى: اَلرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ [٣].نبينى كه به«على»،تعديه كرد چنان كه«استولى»،متعدى است به«على».و اين وجه در اين آيت هم محتمل بود،معنى آن باشد كه:قهرها و ذلّلها بالخلق [٤]،چنان كه گفت: قٰالَتٰا أَتَيْنٰا طٰائِعِينَ [٥]،يعنى ذليل و فرمانبردار و خاضع شدند مر خداى را تعالى.و اين بر سبيل توسّع و مبالغت باشد[٥١-ر].
و وجهى ديگر آن است كه حسن بصرى گفت:استوى امره و تدبيره فى السّماء، اضافت فعل با محذوفى كرد [٦]بر تقدير حذف مضاف و اقامت مضافاليه مقامه، چنان كه: وَ جٰاءَ رَبُّكَ [٧]... ،يعنى امر ربّك. وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ [٨]،يعنى اهل القرية.و اصمّ گفت:فعل مضاف نيست با خداى تعالى،بل مضاف است با دخان،و معنى آيت اين است:ثمّ علا الدّخان الى السّماء،يعنى الى العلو،آن دخان كه خداى از او آسمان آفريد.و اين وجه بعيد و متعسّف است.
قوله: فَسَوّٰاهُنَّ ،اگر گويند:«سماء»واحد است،چرا ضمير جمع گفت
[١] .مج،وز:شوامد،دب،آج،لب،فق،مب،مر:شواهد.
[٢] .دب،آج،لب،مب،مر:در روايت.
[٣] .سورۀ طه(٢٠)آيۀ ٥.
[٤] .مب،مر:الخلق.
[٥] .سورۀ فصلت(٤١)آيۀ ١١.
[٦] .دب،آج،لب،فق:كردند،مب مر:باشد.
[٧] .سورۀ فجر(٨٩)آيۀ ٢٢.
[٨] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٨٢.