روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٧ - ترجمه
قُطُوفُهٰا دٰانِيَةٌ [١] .به كار او قيام كردم تا او را دفن كردند [٢].بخفتم،در خوابش [٣]ديدم كه مىآمد تاج بر سر نهاده و حلّۀ بهشت پوشيده،گفتم:ما فعل اللّه بك،خداى با تو چه كرد؟گفت:مرا به درجۀ شهيدان بدر برسانيد و بيشتر.گفتم:چرا؟گفت:
لانّهم قتلوا بسيوف الكفّار و قتلت بسيف الملك الغفّار،براى آنكه ايشان به شمشير كفّار كشته شدند،و من به شمشير ملك غفّار [٤]،پس شهادت من به از شهادت ايشان بود.
ابو العبّاس قطّان گفت:پادشاهى بود و دخترى داشت،و در همه جهان همانش بود.او را به غايت اكرام و اعزاز داشتى،پيوسته با كام دل و مطربان.شبى مطربان [٥]از پيش او آن ملاهى مىزدند،عابدى در همسايگى بود،آواز برداشت و اين آيت بر خواند: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ عَلَيْهٰا مَلاٰئِكَةٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ -الآية [٦].او گفت:خاموش شوى [٧].خاموش [٨]شدند.عابد دگرباره آيت بر خواند.كنيزك بشنيد،دست بيازيد و جامه بدرّيد و جزع و زارى كردن گرفت.پدر را بگفتند:پدر آمد و دختر را در كنار گرفت و گفت:جان پدر!تو را چه رسيد؟گفت:به خداى [٩]بر تو،خداى را سرايى است كه در او آتشى است كه هيزم آن آدميانند و سنگهاست؟گفت:بلى!گفت:اى بىامانت !پس [١٠]مرا خبر نكردى؟به خداى كه طعام خوش نخورم و جامۀ نرم نپوشم،تا بندانم كه من اهل بهشتم يا اهل دوزخ! أُعِدَّتْ لِلْكٰافِرِينَ ،«اعداد»و«استعداد»،بجاردن [١١]باشد،خداى تعالى
[١] [٦] .سورۀ حاقّه(٦٩)آيۀ ٢١ تا ٢٣.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:كردم.
[٣] .مب،مر:شب در خواب.
[٤] .وز:به خط كاتب اصلى در حاشيه افزوده است: غازى ز پى شهادت اندر تك و پوست غافل كه شهيد عشق فاضلتر از اوست فرداى قيامت آن به اين كى ماند كان كشتۀ دشمن است و اين كشتۀ دوست
[٥] .مج:با مطربان،آج،لب،فق:اهل طرب،مب،مر:با اهل طرب.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز مر+ايشان.
[٨] .مر:خاموش/خاموش.
[٩] .مب،مر:به حقّ خداى.
[١٠] .آج،لب:پس چرا،مب،مر:چرا.
[١١] .آج،لب،فق:بچه،مب،مر:مهيّا.