روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٥ - ترجمه
نكنند،بل تثنيه و جمع او به لفظ واحد باشد،چنان كه:رجلان صوم و رجال صوم وجهى ديگر آنكه:سمع هريكى از ايشان خواست،و هريكى را سمعى باشد، چنان كه گويند:أتاني برأس كبشين،يعنى برأس كلّ واحد منهما،و كقول الشّاعر:
كلوا في بعض بطنكم تعفّوا
فإنّ زمانكم زمن خميص
و نگفت:في بعض بطونكم،با آنكه اضافت با جمع كرد و خطاب با جماعت.
و وجه سوم [١]سيبويه گفت:اگرچه [٢]گفت به لفظ به قرينۀ دو لفظ جمع از او جمع دانند،چنان كه: يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَى النُّورِ [٣]...،و چنان كه گفت: عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمٰائِلِ [٤]،و انوار و ايمان خواست،قال الرّاعى:
بها جيف الحسرى فأمّا عظامها
فبيض و أمّا جلدها فصليب
و انّما اراد جلودها.
و در شاذّ،ابن ابي عبلة خوانده است:و على اسماعهم،و وقف بايد كردن عند قوله: وَ عَلىٰ سَمْعِهِمْ ،چه آنجا كلام تمام است.
وَ عَلىٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ ،جملۀ ديگر باشد از كلام.و«غشاوت»،غطا و پوشش بود،يعنى پوششى كه با آن حق را نمىبينند.و غاشيۀ زين از اين جا گويند كه پوشش زين باشد.و«غشى عليه»آن باشد كه از هوش بشود.و«غشيان»،كنايت بود از جماع،و اصل كلمه پوشش است.
مفضّل ضبّىّ در شاذّ خوانده است:«غشاوة»،به نصب بر تقدير فعلى مضمر كه ختم بر او دليل كند،و تقدير چنين بود كه:و جعل على ابصارهم غشاوة،چنان كه در دگر آيت گفت و اظهار عامل كرد،و قوله: وَ خَتَمَ عَلىٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلىٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً [٥]...،قال الشّاعر:
علّفتها تبنا و ماء باردا
اى و سقيتها ماء باردا.و غشاوة،و غشاوة،و غشوة،همه در شاذّ خواندهاند.
[١] .مج،وز:سهام،دب،فق،مب،مر:سيم.
[٢] .مج،آج،لب،فق،مر+واحد.
[٣] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٥٧.
[٤] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ٤٨.
[٥] .سورۀ جاثيه(٤٥)آيۀ ٢٣.