روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٣ - ترجمه
آوردن،چنان كه ابن رقيّات مىگويد:
تعدّت بى الشّهباء نحو ابن جعفر
سواء عليها ليلها و نهارها
يعنى:فرقى نيست او را از ميان شب و روز،و قال آخر:
و ليل يقول المرء من ظلماته
سواء صحيحات العيون و عورها
«ام»،حرف عطف است بر همزۀ استفهام،چنان كه گويى:أزيد عندك أم عمرو [١].و«لم»حرف جزم است.
لاٰ يُؤْمِنُونَ ،يعنى لا يصدّقون،وارد است در حقّ كسانى كه خداى-عزّ و جلّ- [٢٣-ر]از ايشان دانست كه ايمان نخواهند آوردن،قطع طمع رسول كرد از ايمان ايشان تا معلّق القلب نباشد،كه:اليأس احدى الرّاحتين،و نوميدى راحتى باشد از دو راحت.و اين جز بر مذهب اهل عدل راست نبود،چه از حكيم نيكو نباشد كه [٢]منع مىكند ايشان را از ايمان،و كفر در دل ايشان مىآفريند.و آنگه رسول را دلخوشى مىدهد تا دلتنگ نشود به كفر ايشان.
خَتَمَ اللّٰهُ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ ،بدان كه اين آيت از جمله آيتهاى متشابه است و ظاهر آيت چنان مىنمايد كه،خداى تعالى بندگان را از ايمان بازدارد به مهر كه بر دل ايشان نهد.و در آيت وجوهى هست از تأويل كه آيت را از آن ببرد كه مجبّره را به آن تمسّكى باشد،يكى آنكه،«ختم»در كلام عرب به معنى گواى [٣]بود.عرب گويد:أراك تختم على ما يقول فلان،تو را چنان مىبينم كه مهر به سخن فلان بازمىنهى ،يعنى گواهى [٤]مىدهى بر صدق آن.و ختمت عليك بأنّك لا تعلم،من مهر بازنهادم به آنكه تو اين كار ندانى،يعنى گواى [٥]دادم.
و معنى آيت آن بود كه:خداى تعالى،گواى [٦]داد بر دلهاى ايشان كه نظر نمىكنند و نمىدانند و قبول حقّ نمىكنند.
و وجه دوم آن است كه:«ختم»به معنى علامت بود،چنان كه در شاهد يكى از ما مهر [٧]براى علامت بر جاى نهد،خداى تعالى بر دلهاى كافران علامتى كند كه
[١] .اساس:در حاشيه+و اين را معادله همزه است.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:راست نبود.
[٣] [٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:گواهى.
[٥] .وز:گواى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز وز:گواهى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:مهرى.