إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٦٦٦
و
في الكامل لابن الأثير الجزري: فأشرف عليه رجل من اليهود فقال: من أنت؟ فقال: أنا علي بن أبي طالب، فقال اليهودي: غلبتم يا معشر يهود.
محدث دهلوى در مدارج النبوة ميفرمايد كه ظاهرا آن حبر صفات على و شجاعت وى را ميدانست كه در تورات وصف او را خوانده بود، پس اول كسيكه از حصار بيرون آمد حارث يهودي بود برادر مرحب كه سنان نيزه وى سه من بود آمد و بجنگ پيوست و چند نفر را از اهل اسلام شهيد ساخت، پس على مرتضى بر سر او راند و به يك ضربه وى را به دوزخ فرستاد و مرحب چون بر قتل برادر واقف شد با جماعتى از شجعان خيبر اسلحه پوشيده در صدد انتقام بيرون آمد. و گويند كه وى در ميان خيبريان مبارزى بود بغايت دلاور بلند بالا و تناور در شجاعت و مبارزت از ميان ابطال اين اهل بطلان همتا نداشت و آن روز دو زره پوشيده بود و دو شمشير حمايل كرده و دو عمامة بر سر بسته و خودى بر بالاى اين نهاده و رجزگويان در معركه جنگ درآمده و هيچ كس را از اهل اسلام طاقت نشد كه با وى معارضه نمايد و در ميدان قتال درآيد. پس على مرتضى رضوان اللّه عليه نيز رجزى خواند و در مقابل او شد، مرحب پيشدستى نموده خواست كه تيغى بر سر على زند، پس امير كبير سبقت جسته ذو الفقار بر سر آن ملعون غدار فرود آورد چنانكه از سر خود و دستارش گذشته تا به حلق رسيد و به روايتى تا به رانهاى او و به روايتى تا به قربوس زين او رسيد و دو نيم ساخت، پس اهل اسلام با حضرت امير در ميدان آمده دست به قتل جهودان دراز كردند، حضرت امير هفت كس از رؤساى شجعان يهود را بقتل آورد و باقى ايشان هزيمت نموده روى به قلعه آوردند، وى رضي اللّه عنه در عقب ايشان ميرفت در اين حالت يكى از مخالفان ضربتي بر دست مبارك وى زد چنانكه سپر از دست بر زمين افتاد يهودي ديگر سپر را ربوده روى گريز نهاد حضرت امير در غضب آمده يك حالتى از عالم قدرت رباني به قوت روحانى وارد شد