ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٤ - تفسير
بيان آيه ٤٩ تا ٥٢
شأن نزول:
گويند: وقتى رسول خدا- ٦- مردم را براى رفتن بجنگ تبوك بسيج ميكرد بدانها فرمود: بيرون شويد شايد بزنان رومى دست يابيد، جدّ بن قيس كه از طائفه بنى سلمة و از خزرجيان بود برخاسته گفت: اى رسول خدا مرا از اين جنگ معاف دار و بزنان رومى مفتونم مكن كه مىترسم مفتون آنان گردم، رسول خدا- ٦- فرمود: تو را معاف كردم، پس خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود، و اين سخنى است كه از ابن عباس و مجاهد نقل شده.
و چون اين آيه نازل شد رسول خدا- ٦- به بنى سلمة فرمود:
رئيس شما كيست؟ گفت: جدّ بن قيس رئيس ما است جز آنكه او مردى بخيل و ترسو است، رسول خدا فرمود: چه بيمارى بدتر از بخل است! رئيس شما جوان سفيد روى سخاوتمند: براء بن معروف است. و حسان بن ثابت اين داستان را بشعر در آورده چنين گفت:
|
و قال رسول اللَّه و القول لا حق |
بمن قال منا من تعدون سيداً |
|
|
فقلنا له جد بن قيس على الذى |
نبخّله فينا و ان كان أنكدا |
|
|
فقال و أى الداء أدوى من الذى |
رميتم به جداً و ان كان امجدا |
|
|
و سوّد بشر بن البراء بجوده |
و حق لبشر ذى النداء أن يسودا |
|
|
اذا ما أتاه الوفد أنهب ماله |
و قال خذوه انه عائد غداً |
|
تفسير:
(وَ مِنْهُمْ) يعنى از اين منافقان(مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي) اجازه در تخلف از جهاد ميخواهد (و گويد):