ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٤ - تفسير
خواستند بهر كدامشان كه خواستى اجازه بده).[١] و ابو مسلم گفته: معناى آيه اين است كه خدا عفو و گذشت خود را براى تو مستدام دارد چرا بدانها اجازه بيرون رفتن بجنگ دادى در صورتى كه اينها نظرشان از اين اجازه خواستن چيزى جز تملق و چاپلوسى نبود، و اگر بيرون ميشدند منظورى جز خرابكارى و فساد نداشتند و رسول خدا- ٦- از اين منظور باطنى آنها آگاه نبود.[٢](حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ) يعنى تا اينكه معذور و غير معذور را بشناسى و اجازهاى كه ميدهى از روى علم و دانايى باشد. ابن عباس گفته: و اين خطاب بدانجهت بود كه رسول خدا- ٦- منافقان را در آن روز نمىشناخت.
و برخى گفتهاند: رسول خدا- ٦- آنها را مخير ساخت ميان حركت بسوى تبوك و توقف در مدينه اما با تهديد بعذاب، ولى آنها همين اجازه را غنيمت دانسته و در مدينه ماندند، و در اين آيه خداى سبحان خبر ميدهد كه بهتر آن بود رسول خدا ٦- آنها را ملزم بحركت بطرف تبوك مىساخت تا چون بيرون نمىشدند نفاقشان آشكار ميشد، اما با اجازهاى كه براى توقف بدانها داد معلوم نشد تخلف آنها از روى نفاق بود يا براستى عذرى داشتند، و آنان كه از وى اجازه ماندن گرفتند مردمان منافقى بودند كه از آن جمله بود: جدّ بن قيس و معتب بن قشير كه هر دو از انصار مدينهاند.
[١]- علامه طباطبائى دامت بركاته براى تنزيه مقام مقدس رسول گرامى اسلام از سخنان ناهنجار جبائى و امثال او كه خواستهاند با اين آيه اثبات معصيت براى آن حضرت كنند تحقيق لطيفى دارد كه مراجعه بدان براى خواننده محترم لازم است.
[٢]- و خلاصه تفسير ابو مسلم- چنانچه در آيات آينده نيز چنين گفته- آن است كه اجازه خواستن آنها يعنى منافقان را بر اجازه در خروج حمل كرده نه بر اجازه در توقف و تخلف از جنگ، و گفته: منافقان از روى تملق و چاپلوسى ميآمدند و از آن حضرت اجازه ميخواستند كه براى جنگ حركت كنند، ولى مردمان با ايمان نيازى به اجازه خروج نداشتند چون رسول خدا- ٦ در آغاز جنگ همه را بطور عموم دعوت فرمود، و ابو مسلم در آيه« لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ ...» و« إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ...» نيز همين تفسير را كرده بشرحى كه در صفحات بعد خواهد آمد، و روى اين تفسير بسيارى از اشكالات مرتفع ميشود ولى با ظاهر آيه چندان سازگار نيست و اللَّه العالم.