زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٠ - سرانجام اطاعت از شيطان
مقابل وى ايستادگى مىكردند) رام و فرمانبردار او شدند و طمع او (در مورد گمراه نمودن شما) محكم گرديد. پس اين حالت از خفا و نهان برون آمد و (ارتباط شما با ابليس) واضح و آشكار شد. (بر اين اساس) سلطنت او بر شما قوت يافت و با لشكريانش به سوى شما حملهور گرديد و در نتيجه (آنان) شما را در پناهگاههاى خوارى وارد ساختند و به گودال مهالك فرودتان آوردند.
هنگامى كه ابليس تأثير وسوسههاى خود را ـ حتّى در آنانى كه از وى دل خوشى نداشتند و در مقابلش مىايستادند ـ ملاحظه كرد، حرص و طمعش افزون شد. او از آن پس با عزمى راسختر به اغواگرى پرداخت و آنچه در دلها به صورت «زمينهاى مناسب» پنهان بود، به فعليت رسيد كه تسلط كامل او و لشكريانش را در پى داشت. در اين صورت سرنوشتى جز خفّت و خوارى و ارتكاب قتل و خونريزى ـ و آنچه در عبارات بعد به آن اشاره مىشود ـ در انتظار رهروان راه باطل او نخواهد بود:
وَأَوْطَئُوكُمْ إِثْخَانَ[١] الْجِرَاحَةِ طَعْناً[٢] فِي عُيُونِكُمْ وَحَزّاً[٣] فِي حُلُوقِكُمْ، وَدَقّاً[٤] لِمَنَاخِرِكُمْ[٥] وَقَصْداً لِمَقَاتِلِكُمْ، وَسَوْقاً بِخَزَائِمِ[٦] الْقَهْرِ إِلَى النَّارِ
[١] إثخان في القتل، كشت و كشتار زياد را گويند. همچنين به معناى ضعيف و زبون كردن به وسيله جراحت وارد كردن نيز هست؛ مانند آيه ٤ سوره محمد(صلى الله عليه وآله): «... حَتّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُم..؛ يعنى بر آنان چيره شديد و جراحتهاى فراوان بر آنها وارد كرديد». منهاج البراعه، ج ١١، ص ٢٨٣. [٢] ضربه زدن (با نيزه). قاموس المحيط، ج ٤، ص ٣٤٦. [٣] حزّ، به معناى بريدن. مجمع البحرين، ج ٤، ص ١٥؛ يا بريدن بدون جدا شدن. تاج العروس، ج ١٥، ص ١٠٤. [٤] كوبيدن و له كردن، لسان العرب، ج ٤، ص ٣٧٨. [٥] «المنخران: ثقبا الانف... و الجمع: مناخر». مجمع البحرين، ج ٣، ص ٤٩٠. [٦] در سوراخ بينى شتر حلقهاى از مو، قرار دادن (و رام كردن)، مجمل اللغه،٢
ج ١ و ٢، ص ٢٨٧. تعبير «خزائم» براى تشبيه به شترى است كه به اين وسيله رام مىشود، و بسيار فرمانبرتر از اسبى است كه با افسار رام گردد. سيد ابوالقاسم خوئى، منهاج البراعه، ج ١١، ص ٢٨٩.