زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٥ - گواهى حضرت امير مؤمنان(عليه السلام)
آيا يك مؤمن عادى حاضر است «نديده» و «حس نكرده» را گواهى كند يا بر اساس اصطلاح رايج «عَن حسٍّ» و با درك عميق و شناخت كافى شهادت مىدهد؟ مولا و سرور اهل ايمان چطور؟
آيا مىتوان به سادگى از كنار اين آيه گذشت و با بىتوجهى به «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْل إِلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»[١] عنان سخن را رها كرد و معبود خود را هواى نفس قرار داد،[٢] و از اين گلايه جانسوز صاحب قرآن(صلى الله عليه وآله)و بردن شكايت به سوى حقتعالى بر خود نلرزيد؟
وَقالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُور؛[٣] و (پيامبر و) فرستاده خدا(صلى الله عليه وآله) عرضه داشت: اى پروردگار من! همانا قوم (و امّتِ) من اين قرآن را متروك گذاشته، و رها نمودند.
آيا مهجور گذاشتن قرآن و بىاعتنايى، به آن، در «بىبهره بودن از قرائت و لمس ورقهاى آن» خلاصه مىشود؟ آيا تفسير به رأى برخلاف بيان مبيّن والامقامى كه خداوند بيانگرى آيات را بر عهده ايشان نهاده است،[٤]مصداقِ روشن وانهادن و روى گرداندن نيست؟[٥]
[١] ق (٥٠)، ١٧: «(انسان) هيچ سخنى نمىگويد، مگر آنكه نگهبانى آماده و هوشيار در نزد اوست (و سخن را براى ثواب يا عقاب، ثبت مىكند)». [٢] «أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيل؛ آيا ديدى كسى را كه هواى نفس (و خواهشِ دل) را خداى خود ساخت؟ آيا تو توان نگهدارى او (از هلاكت) را دارى؟» (فرقان (٢٥)، ٤٣) مشابه: جاثيه (٤٥)، ٢٣. [٣] فرقان (٢٥)، ٣٠. [٤] «...وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ». (نحل (١٦)، ٤٤)؛ مشابه: نحل (١٦)، ٦٤؛ حشر (٥٩)، ٧ و.... [٥] در تفسير برهان، ج ٥، ص ٤٥٥، ذيل همين آيه به فرازى از حديث معروف به «خطبه وسيله» (روضه كافى، ج ٨، ص ٢٨، حديث٤) اشاره شده است. امام اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين خطبه مفصل و بسيار زيبا با اشاره به آيات متعددى از قرآن كريم فرمودند: «فَأَنَا الذِّكْرُ الّذى عَنْهُ ضَلَّ وَ السَّبيلُ الَّذى عَنْهُ مالَ وَ الإيمانُ الّذى بِهِ كَفَرَ وَ القرآنُ الّذى إيّاهُ هَجَرَ وَ الدّينُ الّذى بِهِ كَذَبَ وَ الصّراطُ الّذى عَنْهُ نكَبَ...»؛ (با اشاره به آيه ٢٨ و ٢٩ سوره فرقان: «واى بر من، كاش فلانى را دوست نمىگرفتم، او مرا از «ذكر» بازداشت و به بيراهه برد...») پس مراد از «ذكر»ى كه وى از آن بازداشته شده بود، من هستم، و (راه صحيح) «سبيل» (در آيه قبل از آن) كه از او منحرف گشت، من هستم. همچنين ايمانى كه به آن كفر ورزيد و قرآنى كه به آن بىتوجهى كرد و آيينى كه دروغش انگاشت و مسير صحيحى كه از آن به سوى باطل روىگردان شد».