زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٩ - بيمارى هاى اخلاقى و ريشه ها
اگر بيمار، شكايت دلدرد خود را به پزشكى حاذقتر برده و با وى به گفتوگو بنشيند، چه بسا عامل دردش «زخم معده» باشد و با مراجعه به پزشكى با تجربهتر، منشأ زخم معده را، در «مشكلات روحى و افسردگى روانى» بيابد و سرانجام با مراجعه به روانشناسى متعهد، اين واقعيت برايش ملموس شود كه سرچشمه افسردگى وى، ضعف روحى و ريشهدارى همچون «زودرنج بودن» و «پرتوقعى» است كه از دوران كودكى او را همراهى مىكرده است. به ياد مىآورد كه از ديرباز مسائل پيش پا افتاده برايش دشوار مىنمود و از زمين و زمان توقع چرخش بر وفق مراد خود را داشت. بسيار روشن است كه علاج قطعى بيمارى وى، در گرو خشكاندن ريشه اصلى است و هر اقدام ديگر چيزى جز مسكّنى زودگذر كه خود پديد آورنده پيامدهاى ناخوشايند ديگرى است، و به تدريج همان خاصيت موقت را نيز از دست خواهد داد، نخواهد بود.
بر همين منوال مشكلات رايجى كه شكايت از آن فراوان ديده مىشود، بايد بررسى شود و با شناسايى ريشههاى آن، با آن برخوردى منطقى و لازم گردد. نمونههايى از اين موارد را مىتوان «نداشتن حضور قلب در نماز و ديگر افعال عبادى»، «تمركز نداشتن هنگام مطالعه»، ذكر كرد؛ همچنين «عصبانى شدنهاى بىجهت و پشيمانى و پيامدهاى ديگر كه خود فصل جديدى از رنج و اندوه را براى انسان رقم مىزند» نيز، از مواردى است كه متأسفانه براى بسيارى از مردم مطرح است.
در اين موارد چه بايد كرد؟ آيا همچون دلدردى كه با چند قرص مسكن پاسخ داده مىشود، با آن به مقابله برخيزيم يا در صدد از بيخ و بن بر كندن ريشه برآييم؟